دوستان زیادی داشتم ...
یادمه یکیشون بهم گفت:
میشه یه روزی من فرماندار شهرمون بشم ...
بعد از حدود 10 سال حکم فرمانداریش اومد ... اما قبول نکرد.
میگفت: من در حد استاندارم، قانع نشد، بگذریم ...
یکی دیگه از دوستام گفت: میشه من یه روزی امام جمعه شهرمون بشم،
بعد از 15 سال امام جمعه شهرمون شد٬ که اونم به بالاتر از این حرفا فکر میکرد ...
یکی دیگه از دوستانم میگفت:
میشه ما هم ثروتمند بشیم و تو جمع های ثروتمندان نشست و برخاست کنیم ...
اونم ثروتمند شد ...
اما اونم به این قانع نشد ...
خیلی ها جلو خودم چیزاهایی از خدا میخواستن ...
خداوند مهربون بهشون میداد ... چون
بعضی ها رو خدا تو همین دنیا
جواب ثواب ها و خوبی هاشونو میده ...
تا بعد از مرگشون دیگه دینی نداشته باشن که این خیلی بده.
اما من هر چیز دنیوی میخواستم نمیداد که هیچ
یه چیزی هم ازم میگرفت .....
اما معنوی هر چی خواستم میداد.
فهمیدم که
دعای یه عده رو چرا مستجاب میکنه
و دعای امثال منو چرا رد میکنه
یا خنگمون میکنه که دعای دنیوی نکنیم.
الله تع19