تبليغاتX
سیروسلوک من - اگر با من نبودش هیچ میلی ... چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟؟؟
سخنان حکیم همراه سلوک فردی من

تو دو سالگی بودم که از یه ارتفاع حدود 20 متری افتادم ...
(بنا به نقل قول از والد گرامی و شاهدانی که تائید کرده بودند)
سراسیمه اومدن که جسد پرپر شده
پسری که بعد از 5 دختر خدا بهشون داده بودن رو بر دارن ...
مادرم خودشو بشدت میزد ...
اما وقتی اومدن پائین دیدن من مشغول خاک بازی هستم.

مادرم میگه ...
قبل از سقوط تو یه کمپرسی خاک اونجا تخلیه کرده بودن ...
من روی اون تل خاک فرود اومده بودم ...
اما از اونجایی که افتاده بودم تا اون تل خاک فاصله داشت ...
میگفت همه میگن یه دست غیبی تو رو نجات داده بود.

حوادث بسیار عجیبی برام اتفاق افتاد ...
با زحمت ورنج بزرگ شدم ...
همیشه یه حیای خاصی نسبت به دیگران داشتم
((( جالب اینجاست که تا سن ۵ سالگی من لخت زندگی میکردم ...
شبها لباس میکردن تنم٬ صبح که میشد لخت مادر زاد بودم ...
عکسهای تا سن ۵ سالگی من٬ همه لخت مادر زاد بودن ...
همه میدونستن که پیرهن تو تن من نمیمونه ...
تا اینکه پدر دید من نمیتونم با این وضع بیرون برم ...
شروع کرد به نذر و دخیل بستن ...
در خواب بهش گفتن:
"یه گوساله نذر کن" ...
بعد از نذر گوساله پیرهن تنم کردن ... پیرهن تنم موند ... بعد هم که شلوار.
بعضی وقتا اون عکسها رو میبینم ... خندم میگیره به خودم. )))

مسائل جالبی تو زندگی برام اتفاق افتاده ... شرح بیشترش بمونه ...
اما میخوام اینو بگم که اگر دقت کنی شاید تفاوت خودتو با دیگران بتونی پیدا کنی.
خدا نشونی زیاد گذاشته برای کسانی که متفاوت هستن.

تو هم برگرد و زندگی گذشته خودتو یه ورقی بزن
شاید تو هم متفاوت باشی ...
اگر هستی حتما" سختی باهاش عجین بوده ...
چون فقط سختیه که تو همه وجه اشتراک داره.

الله تع19

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 15:33  توسط نام در گمنامی است