تبليغاتX
سیروسلوک من
سخنان حکیم همراه سلوک فردی من

 

توی موقعیتی قرار گرفته بودم که خودم نیاز به یاری  و کمک  داشتم ، کسی سر راه من قرار گرفت که به همون کمک نیاز بیشتری داشت،وقتی کمک و یاری رسید من اون شخص  رو بخودم ترجیح دادم ،خیلی ها منو سرزنش کردن ولی توجه نکردم و کمک و یاری رو که رسیده بود به اون شخص دادم ، خودم از خجلت که روی برگشت به خونه رو نداشتم رفتم خونه یکی از دوستام و استراحت کردم،دوستم شروع کرد به سرزنش که بابا تو باید دل یه خانواده رو شاد کنی ،چه کار به یه انسان غریبه داری که کمک کنی و دلش رو شاد کنی ،یادمه که وقتی اون یاری و کمک رو دادم به اون شخص غریبه که شاید در طول عمرم یکبار بیشتر اونو ندیده بودم و نخواهم دید آنقدر خوشحال شده بود که شروع کرد به دعا کردن ،آنقدر دعا کرد که خسته شد.خیلی دلش شاد شده بود، منم که فقط برای رضای خدا این کار رو کرده بودم میدونستم که اگر اون شخصم دعا نکنه خوبی و گذشت و شاد کردن دل دیگران ،خودش بهترین دعا های عالمه.

دوستم منو خیلی سرزنش کرد منم چیزی نمیگفتم.دراز کشیده بودم که صحنه عجیبی نشونم دادن .

این صحنه به این صورت بود که (البته توصیفش خیلی سخته) از تمام مردم دنیا یه رشته و طنابهایی بسوی آسمان و خدا کشیده شده بود ، طنابهای باریک و کلفت فهمیدم اینها رشته های اتصال بنده ها به خدا و باریکی و کلفتی طناب به اندازه ایمان اونهاست،روی بعضی از طنابها چاقوهایی مثل اره بود که داشتن طنابهای اتصال به خدا شونو پاره میکردند بعضی از چاقو ها خیلی تند حرکت میکردند و بعضی ها هم گاهی حرکت میکردن ،منم سریع سو استفاده کردم ببینم طناب خودم کجاست که یهو همه چیز محو شد،آخه تا روزی آدم نشه چیزی نمیفهمه.

بعد از اون ماجرا خیلی از چیزها  برام باز شد، و گشایش عجیبی برام رخ داد، اما نتیجه ای که گرفتم این بود که سو استفاده شخصی نکنم و فهمیدم که دل شاد کردن برای رضای ارجعتر از خیلی اعمالی است که روز مره انجام میدادم، و فهمیدم که تردید رو باید از خورم دور کنم .

پیمانه تردید بشکستند این قوم                                               

                                           از دست حق جام می  باور گرفتند

 

و از خدا خواستم که تردید منو به باور تبدیل کنه .اما شما هم نتیجه میگیرین از این تجربه؟ هر نتیجه ای گرفتین به منم بگین تا  تا بیشتر یاد بگیرم.ممنون میشم.

الله تع۱۹

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 13:49  توسط نام در گمنامی است 

 

یه سوال به نظر تو این زندگی نعمته یا نکبت؟

اگه نعمته شکر گزاری؟یعنی شکر نعمت میکنی ؟ اگر نکبته چه کار میکنی؟ همش در حال غم خوردنی که زورت بهش نمیرسه؟

میدونی با اکثر کسانی که فوت کردن و من تونستم ببینمشون و باهاشون صحبت کنم و نظرشون رو راجع به برگشت این عالم میپرسیدم ، همشون نظرشون منفی بود و میگفتن که ما فقط دوست داریم در حد ۱۰ دقیقه زنده بشیم و دو رکعت نماز توبه  بخونیم و بمیریم .

اما این نعمت عمر یکی از بزرگترین نعمتهای خدا به بنده است .باید به این درک برسی که متوقف نشی چون عمر و زندگی هم در حال جریان است و هیچ وقت توقف نمیکند.

زمانیکه عمر و زندگی در حال حرکت است و تو میخواهی حرکت نکنی میشه نکبت، اما اگر حرکتت متوقف نشه میشه نعمت. شکر گزاری یعنی استفاده درست از نعمتی که خدا در اختیار ما قرار داده ، عمر از نعمتهایی است که فقط یک بار در  اختیار هر بنده قرار میگیرد .( فقط یک بار ) پس عمرت رو سعی کن به نعمت تبدیل کنی و نه نکبت !!!

الله تع۱۹

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 15:22  توسط نام در گمنامی است 

 

خیلی ها نظر میدن و می گن چرا از ائمه نمی نویسی چرا از امام زمان (عج) نمی نویسی ،عرض کنم که خواجه عبدالله در مناجات نامه اش مطلب زیبایی رو نوشته :مطلب اینه

" خداوندا این چه فضل است که با دوستان خود داری؟که هر که ایشان را شناخت تو را یافت  و هر که تو را یافت ایشان را شناخت.وقتی به خدا رسیدی میگه برو پیش دوستام ،میری پیش دوستاش ، دوستاش میگن برو پیش خدا "

 

 "عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی         

                                      عشق داند که در این دایره سرگردانند "

 

باید سرگردون باشی تا برسی؟

حالا ما سرگردون خدا و دوستانشیم از خدا بنویسیم از دوستاش نوشتیم، از دوستاش بنویسیم یعنی از خدا نوشتیم فرقی نداره اما چون تحجر زیاد شده ، سعی میکنم که راجع به تجربیات خودم و از تجربه های حکمت حکیم بگم ، اما اینو بگم که دوستان خدا محدود نیستند خیلی زیادند اما بالاترین  مقام هایی که تا الان بنده گان و آفریدگان خدا تونستند کسب کنن در تقرب به خدا دوست های مسلمان خدا بودند ، چون تحجر زیاده من از ائمه نمی نویسم.

 الله تع۱۹

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 12:55  توسط نام در گمنامی است 

هنوزم روزي كه خاك اومد و گفت: من مي خوام آدم بشم خوب يادمه

نه بهش نگفتم و همين بله افتتاح ماجراي آدمه

خاك و گل كرديم و از اين گل پاك.طرح قوم بشر آفريده شد

تا كه جون بگيره جاودانه شه.روح من به پيكرش دميده شد

پا گرفت و قد گشيد و سيب و چيد.حرمت حكم منو نگه نداشت

واسه اولين دفعه تو كهكشون.آدميزاد پا رو حرف من گذاشت

بابا آدم شما زمينياوبهترين نوشتمو ازم گرفت

شيطونو دوزخي كرديم واسه چي؟واسه اينكه تورو دسته كم گرفت

اما حالا ميبينم كه با غرور.اين همه بخششو هاشور ميزنيد

سنگ و چوب و رويه دست گرفتينو اينجوري فكر شكستن منيد

همتون تو لاك شب قايم شدين.چشماتون روزايه روشن و نديد

كفتر سپيد ايمان و عمل بي خبر از روزيه بومتون پزيد

نفستون خدايه تازتون شده.هرچي فرمون بده فرمون ميبرين

گفتن من اثري نميكنه.وقتي كه همه با همديگه كرين

خلاصه اگه ميدونستم يه روز.اينجوري منو فراموش ميكنيد

ميريدو تو سرزمين خود من.حرف بنده منو گوش ميكنيد

به فرشته هام قسم از اولش تو جواب خاك مي گفتم نميشه

كسي كه از دوتا سيب نميگذره.واسه من هيچ موقع آدم نميشه
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 11:8  توسط نام در گمنامی است 

 

لن تنالو البرحتی تنفقوا مما تحبون، و ما تنفقوا من شی فان الله به علیم.

                                                                  (آل عمران-آیه ۹۲)

 

شما هرگز به مقام نیکوکاران و خاصان خدا نخواهید رسید، مگر آنکه از آنچه دوست میداری در راه خدا انفاق کنید، که خدا بر آن چیزی که انفاق میکنید آگاه است.

 

نماز خوندی( وظیفه تو بوده ) روزه گرفتی (وظیفه تو بوده ) حج رفتی (وظیفه تو بوده ) خوب حالا بگو اعمال خاص چی داری؟

میخوان مقام خاص بهت بدن، رو کن ببینم چه کرده ای ؟ دل کسی رو با انفاق شاد کرده ای برای رضای خدا ؟!چیزی رو که خیلی دوست داشتی و برات خیلی عزیز بود برای رضای خدا ازش گذشتی؟!

بخشش از کارهای بسیار سخت و مقام آور است .

انفاق و بخشش  فقط در مال نیست جنبه های زیادی داره ،بعضی از اموال ما رو شیطان طوری  برامون مهمشون میکنه که در حد علاقه به خدا میشه ،یکدفعه بخودت نگاه میکنی میبینی دل کندن ازش خیلی سخت میشه و (میشه یه بند ) ، (میشه یه حجاب برات) یعنی کار شیطان به نتیجه میرسه. برای همینه که خدا راه گذاشته .

بخشش سریع چیزی که علاقه کاذب به وجود میاره ،انفاق یه جلا دهنده روح بسیار قوی و محک زننده خود شناسی و شناختن مقدار ایمان به خدا است برای انفاق کننده، اگر انفاق رو با الهام توام کنید قبولی و اثرات عجیبتری  براتون داره .

 خلاصه ی انفاق اینه ترک علاقه بغیر از خدا ،زدودن علاقه های غیر از خدا از دل و شجاعت در انجام کارهای سخت است.

الله تع۱۹

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 14:20  توسط نام در گمنامی است 

رَبِّ اِنّی اَعوُذُ بِکَ اَن اَسئَلَکَ ما لَيسَ لی بِه عِلمٌ
وَ اِلّا تَغفِرلی
وَ تَرحَمُنی
اَکُن مِنَ الخاسِرينَ
«47هود»

بارالها من پناه ميبرم بتو که ديگر چيزی که نميدانم از تو هيچگاه تقاضا نکنم
و اکنون اگر گناه ما نبخشی
و ترحّم نفرمائی
من از زيانکارانم.

الله تع۱۹

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 3:21  توسط نام در گمنامی است  | 

 ماهی رو تا حالا دیدی ...
بر خلاف جریان آب حرکت میکنه ... تا به سر چشمه برسه ...
تخم کنه و بمیره ...
این یعنی چی؟؟؟.

فکرت رو بکار بنداز ... یخورده از این فکرت کار بکش ... تا کفران نعمت نشه.

هر چی فهمیدید به منم بگید ... فقط همینو بگم که:

رسیدن به سر چشمه حیات خلاف گفته های خیلیها هست ...
بر خلاف عملکرد خیلیها ست ...

چون همه کس توانایی شنا کردن بر خلاف جریان رودخونه رو نداره.
چون فقط عده کمی از ماهیها به سر چشمه میرسن.
خیلی شون وسط راه
یا صید میشن ... یا تونایی پیمودن بقیه مسیر رو ندارن.
یا عمرشون کفاف نمیده تو راه میمیرن ...
یا تو برکه های اطراف گیر میکنن ...

((( از دریا برگردی به رودخونه و بری دنبال اون جایی بگردی که ازش اومدی ))).

یعنی چی؟؟؟ ((( برگردی به قهقهراء ))) ... یعنی چی ؟؟؟ الله تع19.

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 2:40  توسط نام در گمنامی است  | 

 وقتی حضرت موسی اون آتش رو دید در اون درخت.
آتش به موسی گفت:
انی انا الله ...
یعنی موسی من خدای تو هستم ...

حالا چرا آتش؟؟؟
آخه آتش منبع تولید گرماست ...
میگن محبت گرمه ... حرارت عشق ...
سلام گرم منو برسون ... زندگیت گرم باشه ...
کانون گرم خانواده ... میگن دمت گرم ... میگن مرده دیگه سرد شده
پس

گرما یعنی عین زندگی ...
هر چیزی گرما نداشته باشه مرده
یعنی از زندگی تهی شده
یعنی دیگه گرما نداره
یعنی دیگه از منبع گرما جدا شده
یعنی از حیات تهی شده.

پس
هر چیزی گرمه منبعش خداست.
مثل گرمای محبت ... و غیره ...

الله تع19

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 2:20  توسط نام در گمنامی است 

یادمه که چند وقت پیش خیلی غمگین بودم ...
نمیدونم چه مرگم شده بود ...
اما بطرز وحشتناکی غم داشتم ...
همه جا رو یه سکوت عجیبی گرفته بود ...

یهو چیزی وارد ذهنم شد ... فهمیدم که الان باید صحنه هایی از خلقت رو نشون بدن ...
ساعت 11 شب بود ...
همه چیز مهیا شده بود که بمن نشون بدن
خلقت این انسان عجیب رو که با خلقتش دعوایی در دنیا بپا شده بود ...
اما یهو از اون حالت خارج شدم ... و بلند شدم دو رکعت نماز خوندم ...

فهمیدم که همین دو رکعت نمازی که خوندم از تمام دیدن ها برتر و بهتره ...
فهمیدم که مکاشفات هم بعضی وقتها مانع میشن ...
پدرم در اومد تا خیلی از چیزها رو فهمیدم.
الله تع 19

+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 2:16  توسط نام در گمنامی است 

یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت:
خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟


خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو  در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛
مرد نگاهی به داخل انداخت.
درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت
که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد.!

افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند.
به نظر قحطی زده می آمدند.
آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند
که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود
و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند
تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود،
نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند ...

مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد.
خداوند گفت: تو جهنم را دیدی!

آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا  در را باز کرد.
آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود.
یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند،
ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند.
مرد روحانی گفت: نمی فهمم!

خداوند جواب داد: ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد!
می بینی؟

اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند،
در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!

+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 15:40  توسط نام در گمنامی است 

میخوام یه وبلاگ بزنم و خاطراتی رو از کسانی که افسردگی های شدیدی داشتن
و تونستم بهشون کمک کنم و درمان شدن رو بنویسم ...
تا کمکی باشه برای کسانی که دسترسی ندارن به کسی یا جایی ...
دعا کنید که خدا قوتش رو بده بمن که بنویسم
چون افسردگی ریشه در روح داره ...
پزشکان از درمانش عاجز هستن ...
چون نمیدونن کسی که افسردگی داره ریشه اش از کجاست ...
اما علومی که خدا داده به یه سری از افراد ...
میشه خیلی ها رو درمان کرد ...
دعا کنید تا توانش رو خدا عنایت کنه
تا بنویسم کسانی رو که از راه دور و نزدیک درمان شدن ...
اگر نظری دارین اینجا بزارین بهتره خوشحال میشم
 KHODA19@Gmail.com الله تع۱۹ 

+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 3:42  توسط نام در گمنامی است 

دلت رو بنام کی زدی..... دلت رو بنام کی ثبت کردی..... من دلمو دادم تا صاحب دل شدم .....(((اول دادم بعد گرفتم))).....داد و ستد کالا به کالاست...... دل بدی دل میگیری.... عشق بدی عشق میگیری....... سر بدی سری تو سرا بهت میدن....شهرت بدی نامی تو نامها بهت میدن.... دست بدی دستتو با دست میگیرن.... بدا بحال کسی که ندونه دلشو داره بکی میده..... بدا بحال کسی که ندونه دستشو داره به دست کی میده......بدا بحال کسی که ندونه حالشو داره به کی میده........از همین الان برو دنبال ثبت دلت...مدارک ثبت دلت رو بردار و برو پیش صاحبدل ازش بخواین تا دلتونو ثبت کنه...... تا از دنیای اختیار رهایی پیدا کنی..... اگر دلت ثبت بشه دیگه هر چی دلت گفت انجام بده اونجا دلت میشه ناجی تو..........حیف که نمیتونم زیاد بگم ..... حیففففففففففففف........ الله تع19

+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 3:19  توسط نام در گمنامی است 

مگه نمیگی من عاشق خدا هستم؟؟؟؟؟ خوب یه عاشق چکار میکنه؟؟؟؟ خودشو در آغوش عشقش رها میکنه؟؟؟؟ مگه نه؟؟؟تو هم اگر عاشق خدا هستی خوتو رها کن در آغوشش..... رها کن خودتو از قید و بندها... تا گرم در آغوشش جا بگیری...ازش عشق گله و شکایت نباید کرد.... هر چی داد بهت شکرش و کن و حرفی نزن ..................مگه خدا چند تا مثل تو درست کرده..... مگه یکی بیشتر نیستی ...قبلا" که مثل تو در دنیا نیومده...بعد از تو هم کسی مثلتو نمیاد.....پس خلقت برای هر یک از ما یک خلقت استثنایی هستش.....و خلقت تو یک استثنا هست ..تو یک فوق ستاره هستی باید به این مطلب برسی....آغوش خدا هم برای تو یک آغوش استثنایی هست برای کسی دیگه نیست فقط مال خلقت توست... پس خودتو باید برسونی به این آغوش...... این یعنی رها شدن در آغوش خدا.....هیچ چیز نباید مانع از حرکتت به سوی خدا بشه ...
باید جاری باشی حتی مرگ هم نباید مانع از این حرکت عظیم بشه......
باید مرگت ((لیله الدفن)) نشه باید(( لیله القدر)) بشه برات..........
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم         موجیم که آسودگی ما عدم ماست    الله تع19
+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 2:55  توسط نام در گمنامی است 

شیطان به خدا گفت: همه شون رو فریب میدم بجز بندگان مخلصت ..... بجز کسانی که اخلاص در عملشون دارن ...اونهایی که 1% اخلاصم دارن زورم بهشون نمیرسه....شیطان فردی بود که در عبادت و خداشناسی کسی تا حالا نتونسته به گرد پاش برسه میدونید چرا؟؟؟؟؟؟ چون یه سجده اش 700 سال طول میکشید تا حالا کسی نتونسته همچین عبادتی کنه؟؟؟؟اما شیطان از حماقتش بود که از درگاه خدا رونده شد.....چوب احمق بودنش رو خورد...شیطان وقتی از درگاه خدا رونده شد... خدا محاسبه کرد و به اندازه عبادتش بهش عمر و علم داد...ببینید خدا چقدر کارش درسته؟؟؟؟؟ با اینکه مغبوض درگاه بود اما اجر عبادتهاشو بهش داد..... چون عبادتهاش خیلی زیاده و علومی که خدا بهش داده خیلی پیچیده است...... و هیچ بنده ایی تا حالا نتونسته به اندازه شیطون عبادت کنه.... برای همینه که خدا میفرماید: وقتی احساس کردی شیطان اومده مستقیم به من پناه بیارین تا ایمن بشید.....تنها چیزی که شیطان رو شکست میده فقط اخلاص در نیت و اخلاص در عمل شماست...... بدرقم حال شیطان گرفته میشه.......از اخلاص..... اخلاص به نظر من یعنی نوکر بی جیره و مواجب خدا شدنه..... هر کاری میکنی برای نتیجه نباشه فقط برای خدا باشه بدون هیچ انتظاری از خدا...خیلی سخته اما میشه جزء مخلصین درگاهش بشی ..... من خودم بعد از مدتها ناله از شیطان بدرگاه خدا ... تازه ها وقتی شیطان میاد متوجه ورودش میشم و سریع پناه میارم بخدا چون اگر مهلت بدی بش..... میشه شیطان اما اگر مهلت ندی بش دیگه شیطان نیست... یه موجود ضعیف و توخالیه ...... شیطان از کلمه (شیطان رانده شده) خیلی بدش میاد ...میدونین چرا؟؟؟ چون یادش به موقعی میفته که از درگاه پرفیض خدا پرتابش کردن بیرون......وقتی احساس کردید شیطان داره میاد....رو به خدا کنیدو بگید(((( خدایا پناه اوردم بهت از شر شیطان رانده شده)))))  ببینید چطور یه دفعه سبک  میشید......من از شیطان خوشم میاد چون اگه نبود ما از خیلی چیزها محروم میشدیم.....الله تع19
+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 2:1  توسط نام در گمنامی است  | 

مطلب بعدی من راجع به شیطان شناسی هست هر کی دوست داره میتونه نظر بده ممنون میشم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟///الله تع۱۹
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 2:21  توسط نام در گمنامی است  | 

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 2:9  توسط نام در گمنامی است 

قدیمها دلم خیلی میشکست ...
اما بعد فهمیدم که نباید دل بشکنه ... دیگه نشکست ...
و خدا کنه تداوم داشه باشه این نشکستن دل ما ...

داشتم نماز میخوندم با دلی بسیار شکسته ...
گریه میکردم و ضجه میزدم ... خیلی شکوه داشتم میکردم به خدا ...
نماز تمام شد ... رفتم سجده ... تو سجده هم ادامه دادم این گله وشکایت رو ...
ندایی بمن گفت:
چی میخوای٬ بگو  ...
من که از شنیدن این ندا ... گیج شده بودم ...
ترسیدم چیزی بخوام و گریه کردم ...
این از اولین نداهای آسمانی بود که میفهمیدم ...

بعد ها فهمیدم که ندای کی بود ... و چه چیزی اون شب به من داد.

اما از موقعی که تسلیم محض شدم
نه دلم شکست نه چیزی خواستم.

الله تع19.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 3:5  توسط نام در گمنامی است 

وقتی بتونی دنیای منطق رو شکست بدی
تازه از دام عقل رهایی پیدا میکنی.

شکست منطق خیلی سخت و دشواره ...
اما راهکاری هست برای شکت منطق و اون اینه ...

نظم در بی نظمیه.
نام در گمنامیه.

باید از این دو راهکار استفاده کنید تا بتونید راه شکست منطق رو پیدا کنی.
اگر بتونی این منطق رو شکست بدی خیلی چیزا برات هویدا میشه.
الله تع 19.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 2:41  توسط نام در گمنامی است 

 جوانمردی از صفاتی هست که خدا خیلی دوست داره. 
 

یعنی تو زندگیت مرد باش ...
مردانگی به نظر من آخر صفات مورد نظر خداست ...
شاید از شیرین ترین صفاتی هست که خدا میده ...

از خدا بخوایم بما هم بده ... مرد و زن نداره ... بچه و بزرگ نداره  ...
از خدا بخواین بهتون بده که زیبنده است برای سلوک تو.
الله تع۱۹

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 2:49  توسط نام در گمنامی است 

میگفت: هر روز دو رکعت نماز هدیه میخونم برا این امامزاده٬ بنظرت قبول میکنن از من؟؟؟...
گفتم : حتما" قبول میشه بیشتر از اون چیزی که فکر کنی...

 
داشت صحبت میکرد ... تو حرم امامزاده صالح بودیم ...
داشتیم میرفتیم بیرون ... شلوغ بود٬ یادم نیست تاریخش ...
فکر کنم ماه رمضان پارسال بود ... شب های قدر ...
همین طور که داشت صحبت میکرد ... یه پرده سبز رنگ رو 10 متر انداختن جلوی ما.

به من گفتن ... بهش بگو این پرده سبز رو کسی بجز شما دو نفر نمیبینه ...
این هدیه برای تو بذار تو جا نمازت ...
وقتی رسیدم به اون پارچه سبز که جای گذر مردم بود ... کسی نمدیدش.
به دوستم گفتم ... این یه عنایت برای قبولی نمازات ... اونم گریه کرد.

فهمید که این عنایت برا همه کس نیست ...
چون دوستم یه کمی دلش پاکه و کاری که میکنه برا کسی انتظار جبران نداره.
از ته دل انجام میده ... و از ته دل هم عنایت جالبی هم گرفت.

الله تع19.

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 1:18  توسط نام در گمنامی است 

عنایاتی که در سیر و سلوک میدادن اکثرشون به صورت سر نخ بود.
بقیه اش به تلاش سالک بستگی داره ... اکثر علوم رو به این صورت میدادن ...
اگر تلاش باشه تا آخر میتونی بری ... و راه رو برات باز میکنن ...

عنایت به سالک از فضل و رحمت خداست ... و بسته به تلاش سالک میده ...
اما بعضی وقتها عنایاتی به سالک میشه که از تعجب شاخ در میاره ...
و نمیتونه بفهمه که برای چی خدا این رو داده بهش ...
اینها از فضل بی پایان و بی نهایت خداست که همه رو به تعجب وا میداره.

یادم هست که یه بار عنایتی بهم شد که کم مونده بود شاخ در بیارم ...
گیج شده بودم ... این عنایت اونقدر عظیم بود ... که من تا چند روز منگ بودم.
بعد از چند روز تونستم ازش استفاده کنم.

اما اکثر عنایات به اکتساب وتلاش سالک بستگی داره.
درگاه خدا هم برا همه بازه.
درگاه خدا هم برا همه بازه.
درگاه خدا هم برا همه بازه.
مخصوصا" برا کسانی که یه کم دل ها شون پاکتر از بقیه باشه.

الله تع19

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 0:54  توسط نام در گمنامی است  | 

گوسفندی رو آماده قربانی کرده بودند ...
سئوال کردم این نذر مال کیه؟؟؟
گفتن : نذر کردیم .... برای .....
داشتن میگفتن که نذرشون مال کیه؟؟؟
آماده شدن ... من رو برده بودن برای خوندن دعای نذر ...
سرش رو شروع کردن بریدن ...
دیدم روح این گوسفند ((که خوشحال بود از اینکه قربانی شده)) بطرف آسمون بالا رفت.

شخصی رو دیدم که اومده بود ... روح این گوسفند رو با خودش ببره ...
روح این گوسفند اونقدر خوشحال بود
از اینکه قربانی شده٬ که نهایت نداشت خوشحالی این گوسفند.

 فهمیدم نهایت آرزوی یه حلال گوشت اینه که روزی قربانی بشه
و خونش برای خدا و دوستاش ریخته بشه.

حکمتهای زیادی داره قربانی کردن ... چیزهای زیادی از قربانی میدونم
ولی فقط همینو بگم که برا هر چیزی که فکر کنید خوبه ...
مخصوصا" برای اموات ... و مشکلات ...ا ثر بسیار عجیبی داره.
الله تع19

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 19:45  توسط نام در گمنامی است  | 

اگر جسمت رو یه باند فرودگاه کنی ... چی میشینه رو این باند؟؟؟

 ارواح از خوب و بد ... شیاطین ... و ... 
خدا ...
حالا دوست داری  چی بشینه تو باند جسمت؟؟؟

جسمتو برای هر چه که آمادش کرده باشی ...
الان تو جسم های شما فرود اومده و شما داری باهاش زندگی میکنی.

مثلا" افرادی هستند که میگن ما 500 سال پیش بودیم .. و این چیزا.
نه عزیزم اینطور نیست ...
اون لحظه که داری خاطرات 100 سال پیش رو میگی ...
اون موقع تو باند وجودت نشسته و داره حرف میزنه جای تو.

اجازه ندید ...
جسم و روح تون رو در اختیار ارواح سرگردان قرار ندید ...
شما رو از مسیر زندگی خارج میکنن ...
وقتتون را تلف نکنید ...
گفتم قبلا:

((حال خودتونو از دست ندید)) ....
تلاش شیطان فقط همینه که وقت شما رو تلف کنه.
تلاش شیطان فقط همینه که وقت شما رو تلف کنه.
تلاش شیطان فقط همینه که وقت شما رو تلف کنه.

اینو برای تو نوشتم ...
((((( خود دانی جانم؟؟؟؟ دیدی که من زیاد جواب ندادم بهت.
دلیلش این بود که کسانی جای تو حرف میزدن. وبلاگت هم جالب شده مبارکه...))))).
الله تع 19

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 2:13  توسط نام در گمنامی است