از کارهای نامتعارف بشدت برهیز کنید. چون زمینه رو مساعد میکنه برای آسیب رساندن از طرف موجودات ماوراء خیلی ها نمیتونن تعیین کنن که چرا اجنه و ارواح سرگردان به آدم آسیب یا آذار میرسونن //// تمام سوالهای سخت جواب هایی آسون دارن بگردی متوجه میشی که که جواب چقدر آسون بوده//// اما کارهای نامتعارف چی هست؟؟؟؟/ یکی از کارهای نامتعارف مثلا" اینه که بری حمام تو حمام ادار یا مدفوع کنی // یا دوتا کار و باهم انجام بدهی یا سر سفره با صدای بلند بخندی یا در مراسم ختم بخندی یا.............. بقیه رو خودت بگرد بیدا کن /// کارهای نامتعارف زیادن همه رو لسیت کن وتا میتونی انجام نده تا زمینه شیطان ویارانش در وجودت مسدود بشه ////// درهای وجودت رو مسدود کن نذار شیطان ویارانش نفوذ کنن چون نفوذشون راحته اما بیرون رفتنشون هیهاته//// ما یه فرد بیسوادیم این چیزها رو هم میفهمم جایی نخوندم مطالعه ندارم کار ما فقط فکر به خدا و مبارزه با شیطان است خیلی چیزها که برا عوام الناس عجیبه برا ما عجیب نیست ////// الله تع19
+
نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 21:38  توسط نام در گمنامی است
تو یکی از اماکن متبرکه بودم، با دوستم داشتم نماز میخوندم
بعد از نماز به سجده رفتیم، در حالت سجده، روح یک مرد که خیلی کج و ماوج بود اومد جلوام ایستاد با چشمانی وحشت زده نگاهم میکرد سپس مانند کسی که فراری باشد فرار کرد
من حیرت کردم برگشتم خانه، شب بود یه دفعه به فکر این روح کج و ماوج افتادم و همان صحنه را بررسی کردم و روح مورد نظر را دیدم
از او سوال نمودم که کی هست و اسمش چیست؟
گفت: من یک روح آواره هستم در قید حیاتم فردی ریاکار بودم
بعد از مرگم هیچ جایگاهی به من ندادند و گفتند: برو کسانی که برای آنها کار انجام دادی، از آنها جایگاه بگیر.
اسمش را پرسیدم: گفت اسمم ................... .و در شهرستان فارسان از استان چهارمحال و بختیاری دفن هستم.
بهش گفتم: چرا اینقدر کج و ماوجی؟
گفت: به علت فشار قبر و کتک هایی که به من زدند اینطور شده ام، ادامه داد اگر کسی جایگاهی نداشته باشد بدبخت و آواره و سرگردان است.
گفت: اونموقعی که تو منو دیدی، من داشتم دنبال همکلاسی هایم میگشتم
تا ببینم کسی از اونها میتونه منو ببینه؟ تا کمکم بده.
به شما که رسیدم دیدم شما دونفر در حالت سجده هستید و از بین اون جماعت تو منو دیدی، من تورا نشناختم و ازت وحشت کردم و فرار کردم
الان امیدی ندارم اگر میتوانی کمکم کن. براش دعا کردم با اینکه میدونستم مستحق نیست
چند سال گذشت دوستم به شهرستان فارسان رفته بود تحقیق نمود که آیا اسم اون فردی که سراغم اومده بود در آن شهر وجود دارد یا نه؟
دوستم تعریف کرد اون شهر شهر کوچکیه بعضی از مردم اونو میشناختن
چون مسوول یکی از ادارات اون شهر بود.
ریاکار در اون دنیا آواره و سرگردان و بدبخت است.
مواظب باشیم عملمون خالص و بدون ریا باشد، تا در زمره ریاکاران ثبت نشیم.الله تع 19
+
نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 2:29  توسط نام در گمنامی است
خدایا من عقلم کامله صلاح خودمو میدونم //// خدایا اگر این حاجت رو بدهی بهم دیگه هیچ حاجتی ازت نمیخواهم باور کن خدایا دروغ نمیگم/// خدایا من خودمو میشناسم این حاجت رو دادی بهم خوشبخت میشم /////////// خدایا دیگه عصبانیم نکن بده بهم من این حاجتم رو بزورم که شده ازت میگیرم///
بسه دیگه تو صلاح کاره خودتو نمیدونی؟؟/ خدا چون صلاح رو میدونه ومیخواهد برا ما ...کارتو درست نمیکنه چون از چاله به چاه میفتی و خدا هیچوقت کسی رو به چاه نمیندازه////////// ما خودمون خودمون رو تو چاه میندازیم////////// اما اگر میخواهی به حاجتت برسی و قید خدا رو بزنی راحته ... دورکعت نماز بخون از خدا بخواه که رهات کنه//// خدا رهات میکنه و حاجتت رو میده بهت ////// خیلی راحته این کار رو انجام بده تا دیگه ناامید نشی ////////// وقتی رها شدی بعد عظمت خدا رو درک میکنی و میفهمی چرا حاجتت رو نمیداد /// یاالله بلند شو انجام بده تا به حاجتت برسی //////// الله تع۱۹
+
نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 1:26  توسط نام در گمنامی است
|
حکیم تاکید داره به بحث نکردن . وسکوت رو به همهء الفاظ و کلمات سنگین و تو خالی ترجیح میده // سکوت حکمت است .... جواب ندید چون اگر به آدمهای مریض برخورد کنید از بیماریش به شما هم سرایت میکنه/// هر کسی که ادعا کنه و منم بزنه همون از همه تو خالی تره و گمراه تر//// کسی که چیزی حالیش میشه هیچوقت بحث نمیکنه چون میدونه که امکان داره بحث به جاهایی بکشه که هوای نفس وارد بشه // پس پرهیز میکنه از چیزی که آخرش به نفس میخوره/// یادمه کسی اومد پیشم و گفت: منو به یقین برسون یا کاری کن که من یقین پیدا کنم /// میدونید چی بهش گفتم؟؟؟ بهش گفتم : خدا به من نعمت عمر داد من از این نعمت عمر استفاده کردم به یقین رسیدم. تو هم خدا نعمت عمر داده بهت تو هم ازش استفاده کن و به یقین برس/////// هیچ کس وظیفه نداره کسی رو به یقین برسونه هر کسی وظیفه انسانی خودشه که یقین برسه//// از اجنه هم هستن کسانی که به یقین دست پیدا کردن اونها هم زحمت کشیدن مثل ما آدمها ///// تو هم باید زحمت بکشی تا به یقین برسی البته باید لطف خدا شامل حالت بشه //// الله تع۱۹
+
نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 1:2  توسط نام در گمنامی است
سر فرصت جریان این جوالدوز رو میگم براتون
+
نوشته شده در دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 3:5  توسط نام در گمنامی است
نشنو از نی نی حصیری بینواست.......... بشنو از دل دل حریم کبریاست
نی بسوزد خاک و خاکستر شود ........... دل بسوزد خانهء دلبر شود
چند روز پیش مطالبی راجب دل تایپ کردم که بزنم تو وبلاگ اما هر کاری کردم سند نشد ... اون مطالب راجب دل اونقدر زیبا و جذاب بود که خودم میدونستم نباید تایپ کنم اما ....... اره اما آخر کار این دل کشیدن ما به رسواییه باور کنید آخرش منو رسوا میکنه ... نترس تو هم دلت رسوات میکنه /// اما اگر پاک کنی و بتونی این پاکی رو حفظ کنی //// دلت میشه خدا اونوقته که رسوا میشی الله تع۱۹
+
نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 2:59  توسط نام در گمنامی است
مگه سلام آغاز دیدار نیست ... پس چرا ما در آخر نماز سلام میدیم////////////////// فکر کنید //از خدا بخواین فهم درک بده برا منم بخواین ....... این چند روز که نتونستم آپ کنم دوستم میخواست بره کربلا اومدم تهران بدرقه اش کنم تا روز ۴ شنبه تهرانم که میشه مورخ ۱/۱۲ بهش گفتم برا تمام خوانندگان این وبلاگ دعا کنه .......... من از تمامی دوستانی که منو یه ذره روم حساب میکنن و کامنت میذارن ممنونم ......... من جوابی برا هیچ سوالی ندارم آخه ما عددی نیستیم .... اینو جدی میگم هر چی میخواین از خدا بخواین جوابشو میذاره سر راهتون فقط کمی زرنگی میخواد که اون جواب رو بگیری /// فردا میرم زیارت امامزاده صالح (ع) برا همتون دعا میکنم ........ شما هم دعا کنید .... الله تع۱۹
+
نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 2:43  توسط نام در گمنامی است
برای هر چی که خدا رو بخوای درسته ///// و هر کاری که یه قدم تو رو بخدا نزدیک کنه درسته/// خدا کارش درسته هرچی نظر تنگی هست از ما بنده های کوچک دل وکوتاه نظر است ...... الله تع۱۹
+
نوشته شده در سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 4:55  توسط نام در گمنامی است
|
حکیم گفت: پست ترین و منفور ترین افراد نزد خدا کسی است که آخرت خود را خراب کند برای آباد کردن دنیای دیگران ///// میدونی منظور حکیم چیه ؟؟؟ به تو میگه که دنبال یه کاندید افتادی و روزی هزار تا دروغ و هزاران تهمت به دیگران و کاندید های دیگه میزنی روزی هزار تا غیبت میکنی این یعنی چی؟؟؟ یعنی تو داری آخرت خودتو خراب میکنی که دنیای کسی رو آباد کنی ؟؟؟؟ واقعا" خدا بهتون رحم کنه ؟؟ خدا از گناهاتون بگذره ؟؟/ خودم از سیاست بدم میاد کاری هم ندارم /// اما نذارید پرونده اعمالتون سیاه بشه اونم از این نوعش که منفورترین نزد خدا بشید............... الله تع ۱۹ ///////////........... شاید دیگه ننویسم شاید .......... نمیدونم چی بگم ////////
+
نوشته شده در سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 4:40  توسط نام در گمنامی است
|
شیطان دعوت میکنه ////// اما نفس اماره فرمان میده . امر میکنه ////////// حالا شیطان بدتره یا نفس خودت ////////// حرف قشنگی زدی گفتم از خدا بترس گفت : از خودت بترس نه از خدا //// بترسیم از خودمون نه از شیطان ......////...... الله تع ۱۹
+
نوشته شده در دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 4:37  توسط نام در گمنامی است
به نیابت از دوستم که مرده بود .خواستم دورکعت نماز توبه بخونم//// تا نیت کردم گفتم الله و اکبر یه دفعه مانند رعدو برق دوستم از قبرش بطرف جسم من هجوم اورد . و وارد جسم من شد. من که طبق معمول گیج شدم ... نماز تمام کرد ...////... نشست روبروم و شروع کرد به گریه گفتم چی شد؟؟ گفت :نمیدونی نماز توبه غوغا میکنه/// وقتی به نیابت از اموات میخونی روح اون وارد جسم شما میشه و با تو نماز میخونه//// گریه میکرد /// از این نماز توبه ای که من خوندم براش صحبت میکرد .. اشک میریخت اما اشک شوق میگفت: من نمیدونستم جریان تو چی هست بعد از مرگم فهمیدم که تو چه لطفهایی شامل حالت شده ///// از خدا خواستم که خیری از دوستی تو هم بمن برسه /// تا امشب که تو این نماز رو خوندی برام ////////// میگفت: خدا توفیق توبه رو بهت بده /// گفتم: بگو خدا کنه کاری نکنی که به توبه نیاز مند بشی ///// منو بوسید ورفت؟/// حکیم همیشه میگه: برای کسانی که میشناختی و الان به اون دنیا رفتنه دورکعت نماز بخون شاید چیزی به گردن تو باشه /// ادای دین کن// آره وقتی از روح دوستم سوال کردم : دوست داری برگردی این دنیا میدنید چی گفت///// گفت: آره دوست دارم فقط ۱۰ دقیقه خدا منو زنده کنه تا این ۱۰ دقیقه رو همش گریه کنم ونماز توبه بخونم بعد بمیرم چون اینجا با حال تر از دنیاست /////////// گفت: بعضی ها نماز نمیخونن اما اگر زبونی هم توبه کنند مقبول درگاه خدا میشه بشرطی که دیگه پاک زندگی کنند..... راجب توبه خیلی صحبت کرد ...//...میگفت: به نیابت از هر روحی عملی انجام بدی. وقتی مردی میفهمی چه اعمال عظیمی انجام دادیه و خداوند هم صد برابرش میکنه ////// الله تع۱۹
+
نوشته شده در دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 4:28  توسط نام در گمنامی است
چند سال پیش یه نفر اومد پیشم/// این شخص بقول خودش نمازهای صبح رو توی اماکن متبرکه میخوند و خیلی ادای تدین و خدا پرستی میکرد// کلی منو اذیت کرد تهمت زد بهم وکلی اذیت کرد من دیگه واقعا" خسته شده بودم //// نمیدونستم چکارش کنم که شرش از سرم کم بشه //// حکیم به من گفت: اونو ببر تو یکی از اماکن متبرکه وبگو من از خدا میخواهم تورو بکشه تو هم از خدات بخواه منو بکشه///// حرف حکیم رو گوش دادم بهش گفتم : بیا تو همون جایی که هر روز نماز صبح میخونی تا من از خدا بخواهم تو بمیری // تو هم از خدا بخواه من بمیرم ببین چی میشه/////// آنچنان رعب و وحشتی در دلش ایجاد شد که بعد از مدتی زنگ زد و گفت منو حلال کن من اشتباه میکردم///// حکیم گفت: در قرآن همه چیز هست اگر به بن بست خوردی به کلام خدا مراجعه کن در قرآن در سوره جمعه هست // اگر راست میگید از خدا تقاضای مرگ کنید //// ادامه داد اگر اون میومد خدا انچنان نابودش میکرد که اثری از اثارش باقی نمیموند و تمام اعمالشو خدا باطل میکرد اما چون کمی از خلوص نیت در او باقی مانده بود افکارشو راجب تو عوض کردند //////// الله تع۱۹
+
نوشته شده در دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 3:26  توسط نام در گمنامی است
ایاک نستعین .... یعنی خدایا تنها از تو یاری وکمک میخواهم////// یاری خداوند خیلی جالب و باور نکردنی است.... چون تو بنده و مخلوقی یک مخلوق را خداوند میفرسته تا تو رو یاری بده// این میشه نستعین ویاری خداوند به ما ... در بععضی مواقع کسی که داره به شما کمک میکنه نمیدونه که کمکی که داره به شما میکنه کمک خودش نیست بلکه فقط یه مامور که باید به شما کمک کنه/// در بعضی موارد خاص خداوند به دوستانش میگه کمک کنن با این فرق که اونها میدونن که کمک اونها از طرف خداست و خودشون کاره ایی نیستند///// شاید خود شما هم بارها مامور به کمک به دیگران شده اید . اما نمیدونستی که کار خداست ///// میدونی چرا ؟؟؟ چون ضمیر ناخودآگاه ما فرمان میگیره مستقیم از خداوند اما ما متوجه نمیشیم؟؟؟؟ حکیم میفرماید: روح مستقیم از خدا فرمان میگیره در قرآن هم به این اشاره شده . هیچ کس صاحب چیزی نیست صاحب فقط خداست .. کسی مال نداره مال ما اعمال ماست . انسان فقط امانتداره همین وبس///////
+
نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 2:1  توسط نام در گمنامی است
وقتی حکیم تجزیه روح رو یادم داد // به من گفت: روح انسان دو نیمه داره // نیمهء سمت راست که سفید رنگه و وصله به نور سفید رنگه /// اما نیمهء چپ روح قرمز رنگه و نور قرمزی وصل بهش //// وقتی نشون داد دیدم درست میگه گفت: اینو شنیدی که اگر اعمالت خوب باشه نامه اعمالتو میدن به دست راستت؟؟؟؟ گفتم بله ؟؟؟ ادامه داد چون سمت راست روح از نوری از خدا تغذیه میشه و اون نیمه راست سفید روح خدایی توست؟؟؟ و اینو هم شنیدیه که اگر اعمالت بد وشیطانی باشه نامه اعمالتو میدن دست چپ درسته؟؟؟ گفتم :بله ؟؟؟ گفت: اون نیمه چپ هم که قرمز رنگه از طرف شیطان تقویت میشه ////// اما اگر کاملا" اعمالت خدایی شد اون رنگه قرمز به تحلیل میره تا کاملا" روحت سفید و خدایی میشه .. اما اگر شیطانی شدی اون قرمز روح سفید خداییتو از بین میبره و روح کاملا: قرمز رنگ میشه ///// در موقع عصبانیت میدونی چرا انسان قرمز میشه؟؟؟ چون اون روح قرمز پیشرفت کرده و حتی تو فیزیک جسم هم اثر گذاره ونتیجه خشم و عصبانیت جز گناه نیست درسته؟؟؟؟ گفتم بله؟؟ ادمه داد : اگر خواستی بفهمی آدمی که روبروت نشسته . انسانی خدایی یا شیطانی است از نیمه سفید رنگش میتونی بفهمی اگر خدایی باشه روح سفید نیمه راست پر رنگ و در قرمز چپ پیشرفت کرده ویا اینکه قرمزش کم رنگتر از سفیده این یه حدوده برا فهمیدن ....... آره راست میگه حکیم چون فهمیدن و تجزیه کردن روح افراد خیلی جالبه وراحت/////// الله تع۱۹
+
نوشته شده در شنبه 20 بهمن1386ساعت 3:31  توسط نام در گمنامی است
با خیلی از ارواح رو در رو شدم . تمام ارواحی که تا الان دیدم و هم کلام شدم باهاشون همه اخلاقی که در این دنیا داشتن رو دارن ... کسانی که اخلاق رذیله داشتند تو دنیا اون صفت رذیله رو از این دنیا با خودشون بردن و زجر میکشن که چرا تو همین دنیا اون صفت رذیله اخلاقی رو از بین نبردند... برای همینه که تاکید از بین بردن این صفات و رذایل برای ما جزء واجبات //// یادمه با روحی برخورد کردم که بسیار خشن و متکبر بود ........ وقتی بهش اعتراض کردم که چرا اینقدر زمخت و خشنی بمن گفت: مگه نمیدونی هر اخلاقی که ما داریم اینجا ماحصل اخلاق دنیوی ماست ... اون اینقدر با من بد برخورد کرد که یه لحظه خواستم شکایت اونو به خدا بکنم ... دیدم از من فاصله گرفت وشروع کرد به لرزیدن و دست هاشو مانند اسیرها برد دور گردنش ////////////// بگذریم
تمام نزدیکی بنده به خالقش از اخلاق پسندیده است.. برای همینه که باید متصف بشیم به صفات الله متخلق بشیم به اخلاق الله که بنظر من همون مردانگی وجوانمردی است... الله تع۱۹
+
نوشته شده در شنبه 20 بهمن1386ساعت 2:19  توسط نام در گمنامی است
حکیم اشاره ایی به روح من کرد روحم از بدنم جدا شد . حکیم فرمود: ارواح افراد عادی ۸ لایه است اما افراد خاص که توانایی های خاصی دارن ۱۶ لایه هستند. اولین لایه روح منو جدا کرد. تا به هشتمین لایه رسید شاید باور نکنید اما هر لایه از روح یک دنیای با عظمته که آدم تو کار خالقش میمونه . به لایه هشتم که رسید .دست نگه داشت وگفت: فعلا" تا اینجا بسه برات هشت تا دیگه رو بعدا" تجزیه میکنم برات /////// ابعاد عظیمی داره روح انسان که تو علوم عوام الناس فقط یه روح رو میشناسن وبس . جایگاه عشق و جایگاه نفرت و احساسات همه در روح هستند .هرچی روح پاکتر باشه این احساسات شفافترند .... شاید باور نکنید اما میشه این جایگاه هارو تو روح کم یا زیاد کرد . یا اصلا" دچار یه تحول اساسی کرد ... چیزهایی که خیلی در تحول روحی اثر گذاره توبه و ندامت از خداست عجیب اثر پاک کنندگی داره مثل وایتکس سفید میکنه روح رو ........ از روح شاید بتونم یه کتاب بزرگ وقطور بنویسم اما باید گمنام باشم تا برای همیشه از این جهان فانی رها بشم هیچ اثر وردپایی نباید ازم بمونه . حتی اثر قبر هم نباید داشته باشم //////////////////////// راهی که خودم انتخاب کردم وتا آخرش هستم البته اگر خدا بخواهد نه من//////////////////// الله تع۱۹
+
نوشته شده در جمعه 19 بهمن1386ساعت 3:55  توسط نام در گمنامی است
حکیم تاکید داره به اینکه متکی به کسی نباش مثل چشمه خود جوش باش. منتظر نباش کسی بیاد کارتو انجام بده . خودت کاراهای خودتو انجام بده . طمع به اموال و وقت دیگران نداشته باش . اعتماد بخودت داشته باش نه غرور بلکه اعتماد به نفس . حکیم میفرماید: حق الناس فقط پول نیست بلکه کشتن وقت دیگران هم جز حق الناس حساب میشه پس وقتی خودت میتونی کار خودتو انجام بدی چرا دیگران کارهاتو انجام بدن . باید مثل مورچه زحمت بکشی راحت طلب نباش چون خدا از آدم راحت طلب خوشش نمیاد ............. حکیم راست میگه وقتی خسته بر میگردم خونه //// خیلی زندگی رو با معنی احساس میکنم ... دعا تو خستگی عجیب اجابت میشه....... بعضی وقتها از حکمت حکیم متعجب میشم فقط اونه که منو به تعجب میندازه ////// حکیم فقط با من حرف میزنه هیچکس اونو نمیشناسه من میدونم خدا چه گوهری بهم داده ........ حکیم یه شخص خدا دیده است همهء وجودش یاد و نام خداست . یه مجنونی که لنگشو کسی ندیده ونخواهد دید یه فرد عادی که اگر شما با اون برخورد کنید شاید پیش خودتون بگید این از قیافش معلوم آدم ساده و احمقیه //// حکیم خیلی منو پخته وبا تجربه کرد ...... اگر حکیم نبود خدا میدونه با علومی که من از اجدادم داشتم سر ازکجاها که در نمی آوردم // حکیم اونقدر کارش درسته که نیازی به هیچی نداره //// خدا اونو از من نگیره /// الله تع۱۹
+
نوشته شده در جمعه 19 بهمن1386ساعت 3:11  توسط نام در گمنامی است
|
حکیم به من فرمود:به بچه که تازه بدنیا میاد توجه کردیه ؟/ چقدر پاک ومعصوم است. گفتم بله حکیم ادامه داد: همه رو خداوند پاک میفرسته به این دنیا پس باید زمانی هم که میخواهیم از این دنیا بریم باید مثل همون بچه پاک برگردیم پیش خدا /////// باید بچه بشی تا پاک بشی .... وقتی مرگ میرسه باید شاهد مرگ رو اونقدر بچه گانه به آغوش بکشی که مرگ ازت تعجب کنه و اعتراف به بچه بودن تو بکنه ؟؟؟ اونقدر بچه بشو تا به زمان نوزادی برسی هر چی به زمان تولدت نزدیکتر بشی پاکتر میشی///// من که گیج خدایی هستم از حرفهای حکیم چیزی نفهمیدم ////// اگر تو فهمیدی به من هم بگو از دوستانی که صاحب نظر هستند خواهش میکنم اگر فهمیدن منو خبردار کنن ممنونم الله تع۱۹
+
نوشته شده در پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 3:2  توسط نام در گمنامی است
چند سال پیش درب مغازه یکی از دوستان بودم . ساعت ۵ بعداز ظهر بود . داشتیم میگفتیم ومیخندیدیم //// یهو سرم بشدت درد اومد . چشمام داشت کور میشد . روحم از بدنم کنده میشد تا دو قدمی میرفت و روی زمین میخورد . دوباره برمیگشت تو جسمم ///// حالم دگرگون شده بود .دوستم دست پاچه شد گفت: یهو چی شد////// خودمم نفهمیدم اما کنجکاو شدم ببینم چیه جریان؟؟؟؟ نیم ساعت بعد خوب شدم حالت عادی پیدا کردم //// اومدم خونه//// تلفن زنگ خورد . تلفن رو بر داشتم یکی از دوستام گفت: ساعت ۵ داشتم راجب تو حرف میزدم وهمش به نام صدات میکردم وبه خدا میگفتم خدایا بذار این کار منو درست کنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟////// بهش گفتم: منو بدجور اذیت کردی خدا ازت بگذره//// بعد از اون ماجرا هر کسی برام دعا میکرد میفهمیدم /// وحتی اگر دعای بد هم میکرد متوجه میشدم ////////////// اما الان دیگه خیلی چیزا رو توجه نمیکنم چون بعضی چیزا اونقدر عادی شدن برام که دیگه حوصله شونو ندارم ///////
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 4:45  توسط نام در گمنامی است
با جنی آشنا شدم اسمش ( طموس) /// خیلی ظریف و مهربونه؟؟؟؟ اجنه برای مداوا میرن پیشش؟؟ یه کفش هایی پاشه مثل چکمه خیلی ظرافت طبع جالبی داره ؟؟؟ تو علم پزشکی خیلی متبحر و وارده ابزارهای خاصی داره اجنه رو مداوا میکنه ... بعضی وقتها که تو مداوای اجنه وسواس خاصی نشون میداد . من مسخرش میکردم . لبخنده ملیحی میزد که این لبخند ته دل منو خالی میکرد ؟؟؟؟ لبخندش عشقه با حاله ////// چه موهایی ؟؟ چه صورت زیبایی ؟؟؟ چه ظرافت طبعی ؟؟؟ هم چیز طموس مسحور کننده است ؟؟ حرکات زیبا و قشنگی داره ؟؟ اونقدر زیبا راه میره که طنازی میکنه /// چی بگم ازش ؟؟؟ الان که دارم این مطالب رو مینویسم بعد از مدتها اومده نزدیکم و با لبخند رضایت بخش منو همراهی میکنه////////////// اونقدر مطالب گوناگون و جالب دارم که نمیدونم کدوم رو بنویسم /// از طموس زیاد نمینویسم چون خاطره شو خیلی میخوام //////// الله تع۱۹
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 3:23  توسط نام در گمنامی است
دوستمم اومد پیشم گفت: یه دختری هست که میلیاردره سرطان داره /// گفته تو رو ببرم پیشش من گفتم: بابا بازم دردسر درست میکنی ول کن گفت: بیا تو من نوکرتم تا آخر عمرم //// میدونه من کسی رو ناراحت نمیکنم گفنم باشه. باهاش قرار گذاشت . رفتیم شهرک غرب منتظر موندیم ..... دختر اومد با یه بنز آخرین مدل سوار شدیم از اون جنتل اومن ها بود . به من گفت: شنیدم تو دردها رو میبینی من سرطان دارم میتونی بگی کجای منه این سرطان گفتم بله اما چون میخواهی منو تست کنی نمیگم بهت گفت: خوب یه چیزی بگو که من بدونم تو راست میگی این حق منه بدونم مگه نه؟؟/ گفتم شاید . من فهمیدم سرطان روی کبد این دختره اما خیلی کوچیکه هنوز فعال نشده ... من سکوت کردم دوستم شروع کرد به گفتن و تعریف از من که چه میکنه وچه توانایی هایی داره دختره زد رو ترمز گفت: گورتنو گم کنین سریع از ماشینم پیاده بشین من پیاده شدم دوستم گفت: تورو خدا آبروم رفت یه چیزی بگو //// سرمو از شیشه جلو بردم تو به دختره گفتم : تو الان عادت ماهینه هستی درسته؟؟// با تعجب گفت بله؟؟؟/ گفتم سرطان تو روی نیمه راست کبد تو هست درسته؟؟؟ با تعجب گفت: بله گفتم : آپاندیستم عمل کردیه؟؟؟؟ درسته ؟؟؟ گفت: بله ////////// گفتم دندان عقل راست رو هم کشیدیه درسته؟؟؟ گفت: بله ////////// دوستم گفت: آفرین بازم بگو //// گفتم به دختره حالا تو برو گورتو گم کن چون به همین درد چند سال دیگه میمری .. تو اونقدر دل مردم رو شکستی که اگر تمام سرطان های دنیا رو هم بذارن تو بدنت بازم کمه ؟؟؟؟ گفت: هرچی پول میخواهی بگو //// گفتم : شاید باورت نشه اما کرایه برگشت ندارم اما همیشه ثروتمند تر از تو وامثال تو هستم .. پولت بدرد خودت میخوره .شما فکر میکنین همه چیزو میشه با پول درست کرد اما اشتباه میکنید تنها چیزی که برای ما ارزش نداره همین پوله .. دوستم که اگه کارد بهش میزدی خونش در نمیومد.. رفتیم تو پارکی نشستیم و شروع کردیم بگریه اونقدر گریه کردیم که سبک شدیم و برگشتیم خونه ... شاید این یه امتحان بود برای من خدا میدونه؟الله تع۱۹
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 2:35  توسط نام در گمنامی است
اومده بودم تهران چند ساله پیش ... صاحب خونه دوستم بود . گفت: یه نفر هست دوست داره باهات بحث کنه ؟گفتم: بابا ول کن من با کسی بحثی ندارم بی خیال ما شو؟؟؟/ گفت : من بهش گفتم بیاد ///// خلاصه اونی که گفت اومد یه آدم مغرور و توخالی بود تا اومد من خندم گرفت . شروع کرد به تعریف که من محضر کی رو درک کردم و چه کارهایی برا خدا کردم منم همش برجکشو میزدم عصبانی شده بود . گفت به من: اگر میتونی چیزی نشون بده تا من از تو باور کنم . گفتم: من یه آدم عادی هستم /////// همینطور که داشتم حرف میزدم یه دفعه دیدم یه شکم پیچه خیلی ناجور که تحملش خیلی سخته منو گرفت//// پر شکمم باد شده بود با خودم گفتم اگر برم دستشویی ابروم میره .اونم دستشویی های تهران که همه تو حال یا پذیراین گفتم جهنم میرم دوستان هم فهمیدن که شکمم صداهایی ناجور میده /// اومدم تو دستشویی گفتم بذار یه نگاهی تو شکمم بندازم ببینم این باد رو نمیشه یه بلایی سرش در بیاریم //// نگاهی تو شکمم انداختم داخلش یه چیزهایی مثل سومار بود . که تند تند میترکیدن و تبدیل به باد میشودن /// فکری به ذهنم رسید . از تو دستشویی به اون آقا گفتم: شما میخواستی از من چیزی ببینی با تعجب گفت بله//// گفتم شکم من پر از باد میخوای همشونو بزارم تو شکم تو خنده ای کرد و گفت : خواهش میکنم بفرماین ... منم از خدا خواسته تمام باد هارو کردم تو شکم اون بیچاره //// من به سلامتی از دستشویی زدم بیرون سربلند وراضی/// ۱۰ دقیقه اون مرد خندید طوری منو مسخره میکرد که اون باد ها چی شد پس کجا هستن /// ۵ دقیقه بعد یه دفعه گفت: مثل اینکه باید برم دستشویی /// رفت دستشویی .. انچنان صدای بلندی از دستشویی اومد که من گفتم نکنه خوده مرده ترکیده باشه ... دوستم که از خنده بیحال شده بود .. اون مرد بدبخت از خجالت نیم ساعت از دستشویی بیرون نیومد ... وقتی از دستشویی اومد بیرون اومد سمت من .. من گفتم الان میزنه تو گوشم /// دستمو گرفت وصورتم رو بوسید گفت: تو غرور منو خورد کردی بزرگترین درس زندگی من تو باد شکم تو بود ................. اینم از ماجرای دستشویی تهران //////////// الله تع۱۹
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 1:53  توسط نام در گمنامی است
یکشب داشتم دعا میکردم .. ناگهان تو آسمان یه دایره دیدم بصورت گرد نوشته بود الله. فهمیدم این از درب های اسمان که اصطلاحا" بهش میگن درگاه خدا ..... دعا که میکردم مستقیم وارد میشد به اون دایره .... جواب هم سریع پایین میومد.. خودم شوکه شده بودم. برا ی اکثر کسانی که میشناختم دعا کردم ////// یه دفعه یاد یه خانمی افتادم که نماز نمیخوند روزه نمیگرفت خواستم براش دعا کنم یه دفعه یه ندایی آومد برای اینشخص دعا نکن .... منو بگو از خدا خجالت کشیدم که چرا خواستم برا کسی که خدا رو عبادت نمیکنه دعا کنم . ندا اومد اون به علت اینکه قلب پاکی داره نیاز به دعای تو وامثال تو نداره اگر خواستی چیزی بهت بدیم برو پیش اون تا تورو دعا کنه تا بهت بدیم .... اره راست میگفت:اون خانوم خیلی خوش اخلاق وهمیشه در حال خنده است به فقرا کمک میکرد فکر بد راجب کسی نمیکرد بعد از مدتی که از این ماجرا گذشت فهمیدم که اون واقعا" قلب پاکی داره که خیلی از کسانی که ۵۰ ۶۰ سال دارن خدا رو عبادت میکنن به گرد پای اونم نمیرسن ////// فهمیدم که خدا خیلی کارش درسته // هر چی بدی و نظر تنگی هست از ما بنده ها ی اونه //// حالا من اینو نوشتم تو سو استفاده نکنی خدا قابل ستایش و پرستشه عزیزم ///////////////// الله تع۱۹
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 1:9  توسط نام در گمنامی است
حکیم میفرماید: انتظار برای ظهور دونوع است اولین انتظار یک انتظار واقعی است که این دسته حتما" منتظر یاری کردن هستند // اما انتظار دسته دوم یک انتظار سطحی وظاهری است اینها افرادی هستند که در زمان ظهور از دشمنان سر سخت امام میشوند این درصد بالایی از منتظران را شامل میشود که منتظرند تا بیاد اما بیاد که باهاش دشمنی کنند///// دو رکعت نماز بخون از خدا بخواه که تو هم از منتظران واقعی باشی تا در فتنهء گیر نیوفتی حکیم ادامه داد: تشخیص حقانیت در زمان فتنه ها خیلی سخته بطوری که افراد شکیبا نیز در فتنه وارد میشوند //// یکی از علامتهاش اینه که کارهای خارق عادت اراءه میکنند که آدمهای شکیبا نیز دچار اشتباه میشوند. برای همینه که دوستان خدا همه در گمنامی بسر میبرند تا زمان موعود همه با هم دجالها و شبه دجالها رو غافلگیر کنند دوستان خدا هیچ علامتی در حال حاظر برای اراءه ندارند چون باید وقتش برسه تا کن فیکون کنند ؟؟؟////// الله تع۱۹
+
نوشته شده در سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 4:17  توسط نام در گمنامی است
دختر بود . میگفتن دیوانه شده . بعضی وقتها خوبه بعضی وقتها خل میشه اونم چه خلی؟؟؟ یه روز دیدمش اونموقع دیوانه بود //// من میدیدم یه چیزه سیاه رنگ مثل موج دور بدنش تاب میخوره // برام جالب بود این موج بشدت دور بدنش تاب میخورد قسمت سرشو کامل میگرفت. ۱۵ روز کار کردم سرش تا تونستم اون موج لعنتی رو ازش دور کنم .با توانایی روحی که داشتم اون موج رو منحرف کردم اما بعدها فهمیدم که این دردها رو که به انسان میدن علتهای زیادی داره . الان دیگه از این توانایی ها استفاده نمیکنم تا دخالت تو کار خدا نباشه البته اونموقع چون جهل داشتم امیدوارم که خداوند مهربان منو ببخشه/// یه زمانی تویی خیابون که راه میرفتم اکثر دردهای مردم رو تو بدن هاشون میدیدم // اما الان دیگه فلسفه درد رو میدونم و کاری ندارم .... قبلا" تا سرم درد میومد میکردمش تو سر دیگران . یا دردهای مردم رو با هم عوض میکردم ///این مسءله اونقد عادی شده بود که برا خنده ازش استفاده میکردم اما بعدها فهمیدم که خدا چه لطفی در حق من کرده ومن همش حماقت میکنم //// خاطرات زیادی دارم از دردها اما حوصله شو ندارم فقط اینو میگم که همیشه آویزه گوشتون کنید : هر دردی گرفتی تا میتونی شکر کن چون نعمت بزرگیه //////////////// الله تع۱۹
+
نوشته شده در سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 3:52  توسط نام در گمنامی است
اول خواستن مستقیم از خداست .بعد توسل به اولیاء ودوستان خداست . بعضی ها نعوذبالله قداست بندهء خدا رو تا خدا بالا میبرن که این درست نیست؟؟؟ خداوند همیشه یک خاص بزرگه ومخلوق هم همیشه یک مخلوق ///// اما بالا بردن قداست مخلوق تا خدا فقط ناراحتی اون مخلوق رو در بر داره؟؟؟ خدا وند اونقدر مهربونه که خیلی از اعمال جاهلانه ما رو میبخشه چون اولیاءودوستانشو خیلی دوست // یه سوال دارم از تو روش فکر کن چرا ما تا حاجتی داریم میدویم میرم تو امامزاده حاجت میخواهیم مگه مسجد خونهء خدا نیست چرا تا حالا نرفتی تو مسجد حاجت از خدا بخواهی هان //// گیر کارت تو اینه همه تو کار خدا موندنه همیشه کارش باعث تعجبه . کاراش آدم رو حیرون میکنه/// الله تع۱۹
+
نوشته شده در شنبه 13 بهمن1386ساعت 5:20  توسط نام در گمنامی است
پیرزن داشت میرفت . ازش سوال کردن کجا داری میری. گفت: مگه نمیدونید دارن یوسف رو میفروشن میرم یوسف بخرم /// بهش گفتن : یوسف رو به اندازه وزنش باید طلا بدی تا بخریش // پیرزن گفت: من چیزی ندارم که بدم برای خرید یوسف اما میخواهم ثابت کنم منم خریدارشم . برای عزیز مصر هموزن یوسف طلا دادن چیزی نیست اما من فقط اومدم به یوسف بگم منم خریدارتم با عشقم با تمام وجودم با تمام هستی ام ///// تو چی ؟؟؟ تا حالا رفتی برای خرید کسی ؟؟؟ با چه قیمتی ؟؟؟ اون کالا چی بوده ؟؟؟؟ تو برای خریدش چی بردی ؟؟؟؟ الله تع ۱۹
+
نوشته شده در شنبه 13 بهمن1386ساعت 4:55  توسط نام در گمنامی است
بهم گفتن : بابا آب بجای بنزین میکنه تو باکه ماشینش. از دیوار رد میشه . زمین رو میلرزونه . و کارهایی میکنه که آدم شاخ در میاره .. بهش گفتم: یاران خدا همیشه در گمنامی بسر میبرند . از این کاها نمیکنند . این شخص حتما" از یاران شیطانه یا از فرزندانشه ....این شخص اونقدر قوی بود که من و دوستم که داشتیم راجبش حرف میزدیم میفهمید ... یه دفعه گفتم ببینم حکیم چی میگه : حکیم گفت: این شبه دجاله از این افراد باید اونقدر زیاد بشن تا همه شک کنن اونوقت مثل زمان موسی میشه ساحر ها ادعای خدایی میکردن و فرعون ادعایی خدای خدایان ... شبه دجالها هم ادعای خدایی میکنن و دجال هم ادعای خدای خدایان رو میکنه اونوقت که موسی میاد بله تو قرآن بیش از ۳۰۰ بار قضیه موسی فرعون و هامان وزیر فرعون اومده خوب فکر کنی میفهمی که این جریان بازم تکرار میشه اما نه با موسی اما نه با فرعون و نه با هامان ...... دجال یه مخلوقه باید بدست یه مخلوق کشته بشه که انشا الله خیلی نزدیکه الله تع ۱۹
+
نوشته شده در پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 2:40  توسط نام در گمنامی است
شخصی اومد پیش حکیم . گفت من در تمام زندگیم فقط یه مشکل دارم واین یک مشکلم اگر حل بشه دیگه هیچ مشکلی ندارم .... حکیم به او گفت: یه صورت رو در نظر بگیر که سفیده وقشنگه حالا یه خال سیاه بذار براش .آیا قشنگیش صد برابر میشه یا نه؟؟؟ مرد گفت : بله شعرهای زیادی در وصف خال سیاه گفته شده که زیبایی رو صدچندان میکنه////// حکیم گفت: زندگی تو اون صورت سفید و زیباست و اون مشکل تو مانند اون خال سیاه است که زیبایی زندگی تو رو صد چندان میکنه . مرد متحیر و حیران گردید ورفت/////// من به حکیم گفتم : زندگی بعضی ها که خال خالی چی . حکیم گفت: اون خالها رو خودشون مصنوعی کشیدنه تو زندگی شون عز یزم //////// الله تع ۱۹
+
نوشته شده در پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 2:12  توسط نام در گمنامی است
انتظارم از حد بندگی فرا تر رفته ؟//کارم به جنون کشیده؟؟/ // دعا میکنم برات خدا همش در حال لبخنده که میلیونها معنی داره ولی من فقط صبرشو میفهمم؟؟// لبریزم از انتظار //// آرامشی بهم دست میده که قابل توصیف نیست اما تورو ازش خواستم //// تمام سلولهای بدنم تو رو فریاد میزنن //// دجال آومده . شبه دجالها هم اومدن تو چرا نمیای //// خیلی برات گریه کردم آخه کسی نمیدونه تو کی هستی .... منم نمیتونم درست معرفیت کنم چون زبانم الکنه ... ازش خواستم از عمرم کم کنه رو عمرت بذاره اما دیگه بیای ببینمت دلم تورو میخواهد.... کسی قدر تو رو نمیدونه بزرگترین صبر عالم بندگی مال توست بیا بسه دیگه طاقتمون طاق شده ........... چند وقته که حاجتی ندارم فقط از خدا میخواهم که بذاره تو بیای //// میدونم دلت پر از غمه ازش خواستم غم تو رو بده به من //// دیدی غم تورو داد بهم نزدیک بود بمیرم از غم گفتم غلط کردم تحمل این غم مافوق توان بندگی است .// خدایا غمشو به شادی تبدیل کن من منتظرشم ؟؟؟؟؟ الله تع۱۹
+
نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 3:27  توسط نام در گمنامی است
داشتم دعا میکردم برا صغیرو کبیر /// منم که مثل آدم دعا نمیکنم اسم همه رو میارم دیگه کسی یادم نمیومد. سمت راستم روح یه دختره ۱۶ ساله ایستاده بود چهرش سیاه و از چشماش کرم و کثافت میزد بیرون .. من یه لحظه فکر کردم از اجنه است اما خودشو معرفی کرد. دختری بود که بچه های عموش که یتیم بودن رو اذیت میکرد. من که حالت تهوع بهم دست داده بود گفتم برو // گفت:من از ارواحی هستم که خدا رهامون کرده این بدترین نوع عذابه //// قسمم داد براش دعا کنم /// گفتم باشه ما دل کسی رو نمیشکنیم /// دعا کردم براش بعد از اون ماجرا از بچه یتیم ها خیلی میترسم /// آخه بچه یتیم ها سرپرست شون خداست الله تع ۱۹
+
نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 3:3  توسط نام در گمنامی است
یادمه اولین بار یکی از دوستانم منو متهم کرد به اینکه عقل از سرم پریده ؟؟؟ اون موقع سر قبر دوستم نشسته بودم که شهید شده بود .. اون شهید بهم گفت: این تازه اولشه اینقدر بگن بهت که جیقت در میاد آخه تو استنادی نداریکه ثابت کنی اما ما میدونیم که درست میگی همین برات بس باشه دلم آروم شد . یادمه همون شخص بعد از دوماه چنان تنبیهی شد که دلم سوخت براش /// قبل از ماه رمضان امسال هم دو نفر از کسانی که در علوم فقهی بودن اومدن پیشم کلی حال کردن با من خندیدن بهم منو متهم کردن به تحجر فکری اما من اصلا" کسی رو متهم نمیکنم . یکهفته بعد دوتا شونو بجرم خیلی زشتی گرفتن .خدا آبروشونو برد .جدیدا" منو متهم کردن به جهل مرکب ..... خودم خندم گرفت چون جهل دارم اما نه اینقدر که منو متهم میکنن ............... میگم اگه تو دلت پاکه چرا کسی رو متهم میکنی مگه از خدا نمیترسی اگه راست میگی به اتهامات خودت رسیدگی کن چون وقتت کمه ///// کسانی که با من برخورد میکنن یه حرفهای بهشون میزنم که بعداز یکسال دوسال بعد میان میگن تو درست میگفتی اما از مدتی که سکوت اختیار کردم چیزهایی فهمیدم که دیگه واقعا" همین روزها مثل مجنون میزنم به کوه و دشت ///// گر کنی آیینهء مارا نظر عیبهایت سربه سر گردد هنر الله تع۱۹
+
نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 2:42  توسط نام در گمنامی است
دوستان عزیزی که منو لینک کردن منو خبر کنن اونها رو بزارم رو چشمام بعد لینکشون کنم فدای شما عزیزان خوب بشم
+
نوشته شده در شنبه 6 بهمن1386ساعت 3:53  توسط نام در گمنامی است
دلش مثل دریا بود آروم و با وقار ومتانت بود. حسودیم شد بهش رفتم سر وقتش نگاهی کرد بهم سکوت کرد . سلام کردم قبل از اینکه حرفی بزنم گفت: پیاله اوردی از دریای دل من ببری برو خودت دلتو دریا کن تا دیگران پیاله بیارن از دلت ببرن گفتم چطوری گفت: قطره قطره جمع کن تا دریا بشی اومدم پیش حکیم /////// حکیم گفت: اون درست میگه باید رودخانه های زیادی به سمتت بیان تا دریا بشی .دریا همش رحمته عزیزم دلت باید دریای رحمت خدا بشه نفهمیدم اما بعد از چند سال باالاخره فهمیدم چی میگن ///// خیلی تلاش کردم اما نه برا دریا بلکه برا اقیانوس شدن دلم ///// برای رسیدن به مقصدم که خداست خیلی زحمت میکشم مثل مورچه هی میفتم باز بلند میشم راه میفتم اونقدر میرم تا هدفم برسم الله تع۱۹
+
نوشته شده در شنبه 6 بهمن1386ساعت 3:46  توسط نام در گمنامی است
چند سال پیش یه نفر به من خیلی تاکید میکرد که: تو نمازت حضور قلب داشته باش ..... من تو دلم به حرفش ایراد میگرفتم فکر میکردم رو به خدا کنی نماز بخونی درسته همین ملاکم بود.... تا اینکه صبح یه روز سرد زمستانی رفتم بیرون از خیابانی رد میشدم یه ساختمان شیک با معماری خیلی مدرن دیدم با خودم گفتم :چی میشد من تو این ساختمان زندگی میکردم . رد شدم رسیدم به یه پیتزا فروشی بوی پیتزا خورد به مشامم با خودم گفتم: از پیتزای خوشمزه هم بی نصیبم خلاصه برگشتم خونه تو راه برگشتن به خونه یادم اومد باید عصر برم حجامت کنم///// رسیدم خونه وضو گرفتم نماز بخونم شروع کردم به خوندن نماز رفتم رکوع تو رکوع به یاد ساختمان مدرن وشیکه افتادم یهو دیدم دارم به ساختمان رکوع میکنم رومو از قبله تاب دادن بسمت ساختمانه شوکه شدم زور زدم برگردم بسمت قبله نمیشد .با عجز یاد خدا افتادم یهو برگشتم سمت قبله رفتم سجده یاد پیتزا فروشی افتادم باز رومو از قبله برگردوندن بسمت پیتزا فروشی دیدم به اون مغازه دارم سجده میکنم دوباره با عجز بیاد خدا افتادم برگشتم بسمت قبله . رفتم سجده دوم یادم اومد باد برم پیش آقای حجامتی حجامت کنم باز روی منه بدبخت فلک زده رو از قبله برگردوندند بسمت مطب آقای حجامتی دیدم بابا من دارم به آقای حجامتی سجده میکنم ..... حالم از خودم بهم خورد... چقدر بدبختم که فکر میکنم دارم نماز میخونم ایندفعه افتادم به گریه واز اعماق وجودم خواستم از خدا که قلبم همیشه در مقابلش حضور داشته باشه // واقعا" باید جای من بودید تا بفهمید وقتی روی منو از قبله بر میگردوندن هر چی زور میزدم فایده نداشت اونجا میفهمیدید که ما چقدر ضعیفیم خلاصه فلسفه حضور قلب این بود....... فکرت هر جا باشه داری به همون سمت نماز میخونی .......... من فلسفه و حکمت خیلی چیزا رو میدونم چون نشونم میدادن مخصوصا" فلسفله وحکمت امراض رو ... هر کس رو که ببینم میدونم چرا این مریضی رو گرفته خوب میشه یا نه؟؟؟ الله تع۱۹
+
نوشته شده در سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 4:14  توسط نام در گمنامی است