تبليغاتX
سیروسلوک من
سخنان حکیم همراه سلوک فردی من
وقتی از قدرت روحی خودم اطلاع پیدا کردم فهمیدم خیلی کارها رو روح آدم انجام میده /// میدیدم که اجنه همیشه با فاصله زیاد به من نگاه میکنن یا رد میشن همین طور ارواحی که نمشناختم از دور با من صحبت میکردن اما دلیلشو نمیدونستم تا اینکه یه بار یه جن رو از روی یه نفر گرفتم . جن قیفه عجیبی داشت از دستم کنده نمیشد مثل اینکه با چسب به دستم چسبیده بود// قیافه اون اینطور بود از بالای ابروهاش دوتا شاخ در اومده بود به گونه هاش میرسید دوتا دیگه هم تازه داشت در می آورد نزدیک دو شاخ قبلیش خودم دست پاچه شدم ولش کردم دیدم اونجایی که دست من چسبیده بود بهش سوخته وداشت جیغ میزد و بالا وپایین میپرید . رفت در اتاقم ایستاد ومیگفت : بیا بیرون اگر جرات داری؟؟؟ من که خودم شوکه شده بودم شروع کردم به نماز خوندن /// اونم ایستاد درب اتاقم .. نمازم تمام شد بهش گفتم: گورتو گم کن !!!! بخرجش نرفت . رفتم بیرون بسمتش رفتم مثل جارو برقی اومد چسبید به دستم . گیج شده بود که این انسان چه قدرتی داره که اجنه رو میگیره . چسبوندمش زیر کف پاهام تا مدتی اون بدبخت مثل کفش تو پاهام بود خیلی عذاب کشید .هر روز بهش میگفتم : فکر کردی شما اجنه فقط میتونید آدمهارو اذیت کنید .. آدمها هم میتونن شما رو اذیت کنن //// بعد از کلی التماس بردمش از همون جایی که اومده بود رهاش کردم ... وقتی داشت میرفت بهش گفتم : تو چرا وقتی بار اول سوختی نرفتی ایستادی در خونه ما گفت: ما اجنه خیلی کینه ای هستیم این یادت باشه آره راست میگفت کینه شتری دارن //// بعد از اون ماجرا  فهمیدم که اجنه خیلی ضعیف و آسیب پذیر تر از انسان هستند ..............       الله تع۱۹

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 دی1386ساعت 4:1  توسط نام در گمنامی است 

خیلی به خودم مینازیدم هر دعایی میکردم .مستجاب میشد اما بعضی از دعاها رو خدا با شرایط مستجاب میکرد . تا اینکه با یه آدم معمولی برخورد کردم فهمیدم این شخص مستجاب الدعوه است. بهش گفتم یه دعایی برا من بکن گفت: چی از خدا میخواهی بهش گفتم : در آینده ایی نزدیک اتفاقی برام میفته که تحملش منو به وحشت انداخته ...  رو به خدا کرد گفت : خدایا اگه میشه تخفیف بده بهش // من خندیدم به دعا کردنش آخه خیلی به خودم غره بودم //// نفهمیدم که مستجاب شد یا نه ؟؟؟ اونطور که دعا کرد گفتم این دعا ارزش نداره ببینم مستجاب شده یا نه /// یک روز گذشت از دعای اون شخص /// بلایی که قرار بود ۵ ساله دیگه برام پیش بیاد / فردای اون دعا پیش اومد اونم با ۹۹٪ تخفیف //// واقعا" از خودم بدم اومد .....  دعا که میکنه  در جا مستجاب میشه بدون شرایط ... این چیزها رو که مینویسم کسی نمیدونه به خودشم نگفتم حالا تا چیزی میشه سریع میگم بهش تا دعا میکنه در جا رفع میشه ... دعا که میکنه  خدا خوشش میاد از دعا کردنش نمیدونم چه اسراری داره اما خودم میگم خدا این فرد رو آفریده که فقط به درگاه خدا دعا کنه دیگه هیچ کاری تو این دنیا نداره //// الله تع۱۹

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 دی1386ساعت 2:50  توسط نام در گمنامی است 

چندین سال پیش وقتی میخواستم بخوابم . یه آدم بلند قد میومد روح منو با خودش میبرد بعد یه دفعه خوابم میبرد. دیگه هیچی نمیفهمیدم  تا بیدار میشدم /////  خیلی از اون سالها گذشت به مراحل خیلی سختی از سیرم بسوی خدا رسیدم فهمیدم اون موقع که میومدن روح منو میبردن برای تعلیم علومی که در ضمیر ناخودآگاهم بوده . خیلی مساءل رو میدونستم مثل این بود که تجربه دارم در صورتی که اولین بار بود برام پیش میومد بله روحمو تجربه دار کردن خودمم تعجب میکردم .روحم سنگینه چون جنسش بصورت عنایتی به این دنیا اومده مانند یه ساخت سفارشی وقتی روحمو تجزیه کردن برام از ابعادش ترسیدم عجب وسعت داره این روح الله اکبر از خلقت روح؟؟؟؟؟؟؟  الله تع ۱۹

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 دی1386ساعت 1:3  توسط نام در گمنامی است 

تو مترو کرج یادم اومد نمازه عصرم رو نخوندم . تو ایستگاه مترو شروع کردم به خواندن نماز عصرم .مترو کرج همیشه شلوغه اونقدر مسخرم کردن که خودم داشتم از خجالت آب میشدم.اما ادامه دادم .نمازم که تمام شد کفشهام رو پوشیدم . رفتم سوار شدم دوتا دوختر روبروم بودن منو نگاه میکردنو هی میخندیدن در همین حال بود که فهمیدم یه چیزی از قلب من داره خارج میشه مثل لوله بود به رنگه نارنجی رفت و به پای یکی از دوستانم که کیلومترها از من فاصله داشت وصل شد . خودم ترسیدم بعد فهمیدم که این یه نوع از انرزی است که خدا بمن داده برا همون مسخره شدن ها این انرزی خواص عجیبی داره اول اینکه کثافات روحی رو پاک میکنه دوم سلولهای مرده و نیمه مرده وتنبل رو درست میکنه سوم اعضاء اصلی بدن مانند قلب و مغز و کبد وغیره رو با هم هماهنگ میکنه چهارم اینکه غدد بدن رو تنظیم میکنه پنجم اینکه روح وجسم رو هماهنگ میکنه .خلاصه خیلی خاصیت داره  از اون به افراد لایق میدم بدون اینکه متوجه بشن اما بعضی افراد میفهمن .........  هر چی منو مسخره میکنن خدا لطف شو بیشتر میکنه ////////   لطف از خداست ... عنایت از بنده ء خداست ....... من نمیدونم چکار برا خدا کردمه خودم که میگم من کاری تا حالا براش نکردمه که اینطور به من لطف میکنه اما اینو میدونم که کارش درسته؟؟؟؟                                 الله تع۱۹
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 دی1386ساعت 3:39  توسط نام در گمنامی است 

اه اه اه  بابا نگو خدا با من صحبت کرد مردم میگن دیونه ایی ؟؟/////  آره راست میگفت همه میگفتن بابا این عقلش پاره سنگ بر میداره .... اما من میگم هر کی خدا باهاش حرف نزنه عقلش پاره سنگ بر میداره ////  خدا با همه حرف میزنه اما ما بهش میگیم حس ششم...... خدا با موسی حرف زد تا بهمه بفهمونه که من با بنده ام حرف میزنم موسی یه نماد آشکارا از حرف زدن خدا با بنده است. مگه تو با خدا حرف نمیزنی ////  مگه میشه با کسی حرف بزنی جواب نشنوی  کسانی که صدای مهربونه خدا رو شنیدنه میدونن من چی میگم ؟؟  اونقدر مهربونه این  صدای لطیف وعزیز که آدمو محو میکنه در همین حد کافیه چون همه ظرفیت ندارن ممکنه  باور نکنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  الله تع ۱۹ 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 دی1386ساعت 8:29  توسط نام در گمنامی است 

۳روز پیش پیرزنی روی ایستگاه ایستاده بود . هیچ ماشینی سوارش نمیکرد .خیلی پیر بود .ایستادم براش سوار شدنش فقط ۵دقیقه طول کشید . تا نشست شروع کرد به دعا کردن برا من . چه دعاهای قشنگی میکرد اونم از ته دلش رسوندمش بمقصد گفتم رسیدیم . گفت: ننه جان من میخواهم برم خونه برادرم اسمش ..... چشمانم ضعیفه جایی رو بلد نیستم . حدودا نیم ساعت گشتم تا خونه برادرشو پیدا کردم با حوصله تمام اومدم دستشو گرفتم پیاده اش کردم گفت پاهام درد میکنه یکم یواش گفتم: اگر میخواهی تا رو دوشم ببرمت گفت: نه ننه دستت درد نکنه ........... موقعی که ازش جدا شدم گفت: هر که جا تو بودمنو رها میکرد و میرفت اما تو منو رها نکردی خدا رهات نکنه //////  حرکت کردم از پیرزن جدا شدم اومدم شروع کردم بکار//// شب اومدم خونه دستامو شستم شام خوردم دیدم دستام  بو ی عجیبی میدادن تا دو روز دستام بو میدادن از دعای اون پیرزن  واقعا"  کسی نمیدونه چه کاری اجر و قبش پیش خدا بیشتره  من که هر روز به حیرتم افزوده میشه//////////////////////////////                   الله تع۱۹
+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 دی1386ساعت 8:5  توسط نام در گمنامی است 

والفجر .. (والیال عشر )خداوند به این ده شب قسم خورده از دست ندین . خیلی ها رو خدا تو این ده شب بواسطه عزیز دلها امام حسین (ع) به حاجتها شون میرسونه من اینو به یقین میگم خدا به شب قدر سوگند نخورده اما به این ده شب قسم خورده حالا تا آخرشو بخون   من ده محرم هرسال تهران هستم /// وقعا" خوب برگزار میکنن خداوند ان شاالله حاجت بانی مجالس رو بهشون بده خاطرات زیادی از محرم دارم فقط همین رو بگم از دست ندین فردا که از این دنیا رفتیم بدرقم قبطه میخوریم که چرا استفاده نکردیم راه استفاده کردن درستشو از خدا بخواهید نشون میده

                                ترسم که شفاعت کنداز قاتل خویش

                                            ازبس که کرم داردوآقاست حسین(ع) 

                        

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 دی1386ساعت 5:27  توسط نام در گمنامی است 

حلال خوبه یا پاک ... مساوات خوبه یا مواسات...... حقیقت خوبه یا واقعیت ؟؟؟؟؟    لقمهء حلال خوبه اما لقمهء پاک خوبتره یعنی چی؟؟؟ من یه مسیر رو رو میرم کرایه اش ۲۰۰ تومانه اما من به وجدانم مراجعه میکنم میبینم گرونه ۱۵۰ میگیرم اون ۲۰۰ نرخ تعیین شده است حلاله اما اون ۱۵۰ تومانه پاکه پاکه /////اما حقیقت و واقعیت ..... حقیقت اینه که به شما بگن آتش گرمه اما واقعیت اینه که انگشت تو رو بگیرن وارد آتش کنند پس حقیقت درسته اما واقعیت درست تر /// حالا شما بگید مساوات یا مواسات////   درست تر ها همیشه سخت تر از درست ها هستند میدونید چرا؟؟؟؟؟؟؟ چون درست ترها بخدا نزدیکترند درجه خلوص شون زیاده اما انجامش لذت وافری داره تو هم انجام بده ببین چی میشه //////////////

                                       الله تع ۱۹

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 دی1386ساعت 5:5  توسط نام در گمنامی است 

من یه راننده تاکسی هستم .یه بچه سوار ماشین شد .دبستانی بودمیخواست بره خونه بدون مقدمه بهش گفتم : عزیزم از خدا چی میدونی ؟؟؟ گفت: خدا=خوب     درسته گفتم بله گفت:شیطان= شر       درسته گفتم بله گفت: چرا خدا وخوب با حرف خ شروع شدنه اما شیطان   و    شر    با حرف ش شروع شدنه ///////   من گیج شدم خراب شدم  محو شدم  داغون شدم  خورد شدم گفت: عمو جون حالا تو بگو از خدا چی میدونی بهش گفتم : چیزی که تو راجع به خدا میدونی عالم دوران ما هم نمیدونه چه برسه به من که هیچی نمیدونم /// بهم گفت:پس ازکجا فهمیدی من از خدا میدونم بهش گفتم: بعضی وقتها ذهنم اونقدر فعال میشه که خودم وحشت میکنم  از خودم میترسم گفت :نترس اونو خدا فعال میکنه اگه بترسی مشرکی هرکسی که از غیر خدا بترسه شرک ورزیده وتو زمره مشرکینه ////  بازم من محو شدم داغون شدم از یه بچه خیلی برام بعید بود شنیدن این حرفها ///// اینم از درس ما از یه بچه

                                             الله تع۱۹

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 دی1386ساعت 4:15  توسط نام در گمنامی است 

این کلام خداست ونقرفی الناقور وقتی در ناقور میدمه اسرافیل همه میمیرن ؟؟ کی میمیره بله ارواح میمیرن همه بلا استثناء حتی خوده اسرافیل هم چپ میشه ومیمیره...... یادمه یکی از ارواح چند ساله پیش اومد پیشم زخمی بود ارواح سرگردان زده بودنش خیلی اذیت بود زخمایی که رو بدن روحیش بود نشونم داد . و بشدت ناراحت بود .علم داشتن از عالم ارواح فقط به اذن خداست.اون روح میدونست من یه اندکی راجع به ارواح علم دارم اومده بود دردودل کنه ؟؟ منم گوش کردم ریاکار بود. التیام میخواست .... پس ارواحم زخمی میشن آره باورش سخته باور کنید اگر یه شلاق آتش به جلد روح بخوره دردش تا قیامت هست  خدا رحم کنه این جوابه سوال یکی از خوانندگان این وبلاگه خواهش میکنم سوال نکنید فقط بخونید و رد بشید ممنونم؟؟/////////////         الله تع ۱۹
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 دی1386ساعت 3:15  توسط نام در گمنامی است 

در سیروسلوکم به مساءل جالبی برخورد کردم. که یکیشون ضدونقیض بود.هر چی میخواستم برعکس میشد .مثلا" مدتی آهنگ گوش ندادم گفتم خدایا تو هر ماشین که میشینم نوار نذاره . جالب اینجاست که توهر ماشین که هیچ هرجا قدم می گذاشتم آهنگ پخش میشد اونم چه آهنگهایی به قول دوستان غنا .خلاصه هرچی خواستم برعکس شد میدونی چرا ؟؟؟؟چون برا رسیدن بخدا این چیزا حجاب نیست . حجاب خودمون هستیم وبس ؟؟؟؟ چرا شب رو باروز آفرید چرا زشت وزیبا آفرید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟////////// باید فکرکنید ازافکار کفرآمیز نترسید فکر کنید همین ترسیدن از افکارکفرآمیز مانع بزرگیه//// نترسید خدا خودش هدایتتون میکنه..... این همون ضدونقیض است رحمان وشیطان تا افکار شیطانی نباشه رحمانی نمیاد باور کن ؟؟؟؟؟ وقتی رحمان میاد تمام اون افکار کفرآمیز وشیطانی پودر میشن //.......

من از فلسفه بدم میاد اما فلاسفه بعضی از حرفاشون قشنگه :

                                میگن تا باد مخالف نوزه نمیتونی پرواز کنی 

                                                الله تع۱۹

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 دی1386ساعت 2:28  توسط نام در گمنامی است 

خیلی از عرفا وکسانی که سیروسلوک کردن به سوی خدا خودشونو مشهور کردن با گفتن مطالبی که نمیباید میگفتن یا کتاب نوشتن یا بلاخره تو این دنیا رد پا از خودشون جا گذاشتن قریب ۹۰٪ از کسانی که شما میشناسید از عرفا دراویش و غیره که اسمی ازشون هست همین براشون دردسر شده . شاید باورتون نشه اما وقتی کتابی راجع به کسی که در راه خدا بوده چاپ میشه تنش میلرزه گیرش بیشتر میشه اما کسانی هستند که گمنام بودند واین گمنامی رو از تو فنا گرفتند وخواستند از خدا همه عرفایی که میشناسید و اسمشون هست به گرد پای اون گمنام ها نمیرسند . یادم با یکی از همین گمنام ها آشنا شدم تو شمال کار میکردم جایی بنام سیاه بیشه یه روز دوستم منو دعوت کرد خونشون تا وارد خونه شدم یه روح عظیم وبا عظمت به استقبالم آومد. من ذوق زده شدم گفتم اسمت چیه اسمش رو گفت!!! اما من نمیدیدمش بهش گفتم چرا نمتونم ببینمت گفت: اگه دوست داری خودمو فیزیکی نشونت میدم گفتم اینو گه گفتی فقط رفیقهای خدا میتونن اینکارو بکنن گفت : منم از رفیقاشم خودشو فیزیکی نشونم داد یه لحظه دوستم نزدیک بود قالب تهی کنه جالب اینه که دوستتم اونو دیده بود . مدتی که اونجا بودم همیشه بهم سر میزد یادمه که ناشی گری خودم از خدا چیزی میخواستم اجابت نمیشد دوماه مدام دعا میکردم اما بهم نمیداد .تا بهش گفتم یه لحظه رو بخدا کرد وچیزی گفت که من نفهمیدم دعای عجیبی کرد همون لحظه اجابت شد من داشتم سکته میکردم که این دیگه کیه!!بهش گفتم بذار به همه بگم کی هستی یا بذار رو قبرت یه جا شمعی درست کنم گفت: من در قید حیاتم ازخدا گمنامی خواستم تعلقم به این کره خاکی ازبین رفته نمیخام کسی حتی اسمم بدونه الالنم که میام پیش تو فلسفه وحکمت خاصی داره باید خودت برسی بهش!!!! راست میگفت حکمتش خواستن گمنامی خودم از خدا بود . که ۵ ماه بعد اینو فهمیدم و از خدا خواستم اصلا"مثل اینکه اماده اجابت بود این خواستن گمنام ؟؟؟؟ در جا اجابت شد اما موقع دعا کردن شیطان میخواست نذاره میدونید چرا؟؟؟؟ جوابشو تو فکر کن من ۵ ماه فکر کردم جوابشو فهمیدم الان نوبت تو شده به جواب برسی

                                                 الله تع۱۹

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 1:32  توسط نام در گمنامی است 

یکی از فقها اومد خدمت حکیم از حکیم سوال نمود : شراب حلال است یا حرام؟؟؟ حکیم فرمود: این سوالی است که شما که فقه خوندین باید جواب بدید نه من؟؟؟ اما جواب شما اینست: اگر سطلی از شراب در دریا بریزی آیا آب دریا را نجس میکند؟؟؟؟ فقیه جواب داد: نه دریا پاکه یه سطل شراب کجا عظمت دریا کجا حکیم ادامه داد: حالا اگر سطلی شراب را در یک حوض آب بریزی چه؟؟؟ فقیه جواب داد: هم نجس میشود هم حوض را کاملا" باید تطهیر داد .حکیم فرمود اگر شراب را من بخورم مثل سطل شراب ودریاست اما اگر تو شراب بخوری مثل سطل شراب وحوض است که عین نجاست میشی!!!!!! فقیه از این جواب دندان شکن خجل شد ورفت من ازحکیم علت پرسیدم گفت: این احکام وحدود احکام از عهدهء بندگی خارج است .تمام فقیه ها که حدود برای خدا واحکامش تعین میکنن همشون گیرن تو اون دنیا وپشیمون از نوشتن وپخش ان بین عوام الناس هستند . فقیه ها فکر میکنن پاسدار دین خدا هستن در صورتی که دین خدا پاسدار اونهاست همهء فقه در حجاب وحدود محاصره شدهاند که این حدود وحصار رو خودشون با دست های خودشون بافته اند . بعد از اینکه میمیرن و پرده ها میفته میفهمن چه خبره خیلی پشیمون میشن

                                              الله تع ۱۹

+ نوشته شده در  شنبه 15 دی1386ساعت 2:32  توسط نام در گمنامی است 

زندگی من برا همه ابهام داره گفتم که اینها خاطرات گذشته من هستن !!! امروز پنجشنبه بود رفتم سر قبر والد گرامیم !!! همه چیز عادی بود منم یه فاتحه خوندم براش ونشستم ایکاش نمی نشستم وبرمیگشتم !!! یه دفعه مثل گذشته شدم همه ارواح اون قبرستونو دیدم ناراحت شدم والد گرامی بالبخندی از من استقبال کرد من سرمو بعلامت ناراحتی تکان دادم اما گفت: ناشکری نکن مگه قول ندادی از چیزی ناراحت نشی .راست میگفت قول داده بودم منم لبخندی زدم و منتظر شدم.چون وقتی این حالت برام پیش میاد حتما" جریانی داره ؟؟/ همه ارواح خبردار مثل نظامی ها روی قبراشون ایستاده بودن .بعضی ها شون منو نشون هم دیگه میدادن ومیگفتن این دوباره وصل شده ولبخند باحالی میزدن میفهمیدم که خیلی برام دعا میکنن ولی دعای زنده کجا و دعای مرده کجا دعای بعضی از اموات شاید یکسال طول بکشه تا بخدا برسه بعضی ها کمتر بعضی ها بیشتر بعضی ها شون از خجالت اصلا دعا نمیکنن چون بر میگرده میخوره تو سرشون . منم که گیج شده بودم اما از طرز ایستادن ارواح فهمیدم حتما" خبری هست همه در سکوت بودن . اینم بگم که هر قبرستانی یه موکل داره موکل هم اکثرا" از افراد باایمان وخداپرست انتخاب میشن هر کی مقامش بیشتر باشه تو اون قبرستون موکل اون قبرستون میشه اکثرموکل هایی که قبلا" دیده بودم اهل نمازشب بودن !!بگذریم .بله اون ساعت جالب بود بعدش یه نفرو اوردن که تنبیه کنند ارواح از ترس میلرزیدن . تا همین جا بسه آخه تصورشم برا شما سخته فقط همینو بگم همه ارواح ازتنبیه که به تعبیری همون عذابه وحشت عجیبی دارن . بعد از تنبیه سخت اون فرد که دادوفریادش اگر در دنیا پخش بشد گوش همهء مردم جهان کر میشد. فهمیدم چرا عذابش کردن ......خدا رحم کنه بمون                     

                                                الله تع ۱۹

+ نوشته شده در  شنبه 15 دی1386ساعت 1:41  توسط نام در گمنامی است 

حکیم میفرماید: میدونی چرا به خر میگن خر ؟؟؟؟ چون همیشه سرش پایینه و تا دوقدمی خودشو بیشتر نمیبینه اما شتر با اون گردن بلندش دور دورها رو مبینه؟؟

حکیم از طرز دیدوبینش وتفاوت محدودهء دید خر وشتر نتیجه گیری نمود که هر چه وسعت دید بیشتر باشه محصول برا سالک بهتره اما نظر حکیم بر دیدگاه چشم نیست.میزان گشایش عقلی در سالک و شکستن عقل بندگی است چون درسیرو سلوک عقل در بعضی موارد بدترین نوع حجاب است.در گشایش عقلی مد نظر وسعت عقل سالک فراتراز نوع انسانی میشود . باز کردن عقل ووسعت عقل را بعضی ها در اکتساب میدانند اما عقیده حکیم خواستن این گشایش عقلی مستقیم از خداست. باید مستقیم از خدا طلب کرد تا موارد گشایش عقلی فراهم شود .دیدگاه گشایش عقلی که فراتراز نوع بندگی است وسعت بینهایتی داره که میزان ومقیاسش دست خداست که چه قدر به ما لطف کنه که این به ظرفیت سالک نیز بستگی داره اولین وسعت در دید رو حکیم میگوید:روشن شدن چراغی در ذهن سالک است همون روشن فکری که همه میگن !!!عقل وفکر یه دفعه باز میشه . حکیم یه کش شلوار اورد وگفت: این عقله واونو کشید.وتوضیح داد:تمام عقل انسانها مثل همین کش است قبل از اینکه من اونو بکشم .بعد کش رو کشید تا آخر وگفت: اینم آخرین حد کشش وظرفیت این کش. کسی از جلد انسانی فرا تر از این کش نمیتونه بره الا اینکه از جلد انسانی توسط مرگ جدا بشه این برا همه یکسان است حتی پیامبرها اما کشیدن این کش توسط خدا بنا به درخواست خود شخص از خدا انجام میشه یا اینکه کسی پیش خدا براش رو بزنه بعد توضیح داد که مقیاس کشیدن مورد دید مستقیم خدا قرار میگیره چون میزان وقیاسها همه از خدا صادر میشه حدودشون رو خودش میدونه وبا نظارت مستقیم خودش انجام میشه. وادامه داد : ازخدا گشایش عقلی بخواهین تا در گرداب عقلی غرق نشین.بعضی از نعمتهای خاص نیازه در سلوک چون درآینده نمیتوانید بندهای محکمتر تعلق رو از خودتون جدا کنید.اونجاست که نیاز به این نعمتهای خاص پیدا میکنید.

 

                                           الله تع۱۹

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 1:26  توسط نام در گمنامی است 

بعداز مدتها که دور بودم از این مساءل امروز همسایه ما فوت کرد . من خواب بودم منو بیدار کرد .تعجب کردم گفت: من امروز فوت شدم و از نگرانی میلرزید . روی جلد روحیش آثار قرمزی وسیله ای مثل چنگک بود بهش گفتم:اینا چیه گفت: اینها جای ابزاری هستن که باهاش آدمهای بداخلاق رو قبض روح میکنن خیلی دردم اومد نمیتونم توصیف کنم .وقتی روحمو قبض کردن دیدگانم از ابعاد افتاد به تمام آشناها نگاه کردم تنها تو بودی که میتونی ما رو ببینی اومدم پیشت  بگم میترسم ومیلرزید بهش گفتم: تو هنوز تو سکرات موتی برو تا خاکت کنن وقتی سوال وجواب شب اول قبرت تمام شد اونوقت میبرنت به دنیای ارواح الان خوب بگرد کسی باهات کار نداره پیش هر کی بخواهی میتونی بری چون هنوز تو سکرات موتی حالا ولم کن وبرو من با این مساءل خداحافظی کردم الانم نمیدونم چی شده که تورو میبینم. گفت:جای چنگکها اذیتم میکنه ؟؟/ گفتم: باشه دورکعت نماز خوندم براش تا رفت بعداز ظهر امروز تو کوچه مون باز دیدمش جای چنگک نداشت اما اینقدر گیج بود که منو ندید. میرفت در خونشون مینشت دوباره بلند میشد اصلا" یه وضعی مثل دیونه ها پیدا کرده بود.آشفته سردرگم دنبال یه راه نجات میگشت خیلی دلم براش سوخت خدا بهش رحم کنه؟؟؟؟؟

                                                الله تع۱۹

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 دی1386ساعت 2:53  توسط نام در گمنامی است 

صفت مهربونی رو میگم .از صفات خداوند مهرورزیدن به مخلوقاتشه با همه مهربونه حتی با کسانی که هر روز بهش فحش وناسزا میگن (نعوذبالله) باید حتما"این صفت رو داشته باشی . مگه نمیخواهی به خداوند برسی .باید صفات خدا رو تمرین کنی .تا این صفات در وجودت ظهورکنند.سرچشمهء تمام صفات خوب از سمت خداونداست. اگر مهربون باشی یعنی داری بسمت سرچشمه میری که سرچشمش پیش خداست پس بعضی ها دارن میرن سمت خدا ولی خوشون نمیدونن . سعی کن با سایه خودتم مهربون باشی با اشیاء هم مهربون باش اما مهربونی که از سر اخلاص باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                                                 الله تع۱۹

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت 2:8  توسط نام در گمنامی است 

یک معلم ریاضی رفت پیش یکی از عرفا پرسید دو +دو چند میشه عارف گفت : میشه یک   !!!!!! هرچه که معلم از او پرسید اون میگفت: یک  معلم ازش پرسید چرا همه میشه یک عارف جواب داد : دو + دو میشه چهار درسته؟؟؟ اما چهار از ۴ تا یک درست میشه همگی اعداد از یک درست میشن وکمبود یک یه عدد رو محو میکنه حالا فهمیدی !!!!!!!!!!!!!!! تمام علم ریاضی از یک درست شده حالا فهمیدی یک کیه ؟؟؟؟؟؟؟        

                                       یک      و   (خداوند )

                                     (خداوند) و         یک

                                         الله تع ۱۹                        

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 2:21  توسط نام در گمنامی است 

داشتم حمام میکردم . تند تند سوره حمد میخوندم .(سورهءحمدکارش درسته خواص بی نهایت داره) احساس کردم کسی از کنج حمام داره نگام میکنه ویه لبخند ملس هم میزنه.باخودم گفتم :این چیه وکیه؟؟؟/  یه صورت گرد داشت با لب ودهنی متناسب. صورته یه دختر بود که نگام میکرد .فقط گردی صورتش از کنج حمام بیرون بود . خودشو ( ساراپل ) معرفی کرد. متولد کشور اسکاتلند ۲۹ ساله بود که فوت کرده . بعدها فهمیدم که ساراپل یه راهبه بوده  البته خودش گفت چون بعد از اون ماجرا همش میومد سر میزد بهم خودمم یه جورایی خوشم میومد ازش  ساراپل از ارواح بسیار پاکه چون طبق گفته خودش یه عده رو نجات داده بود وبخاطر همین خدا خیلی دوستش داره  . ساراپل راست میگفت . کارش درست بود . اما نیاز به یه ارتباط با دنیای زندگان داشت که طبق گفتهءخودش منو انتخاب کرده بود. خیلی چیزا بهم گفت ویادم داد. ساراپل دختری مهربان وخداپرست بود . خداهم خیلی دوسش داره .خیلی از صحنه های زندگی شو نشونم داد نیایش هاشو عبادتهاشو گریه کردناشو لباس شستن شو وخیلی چیزای دیگشو که حال نوشتنش نیست. ساراپل بوی خوبی میداد. ازش پرسیدم چرا هر وقت میای بو ی خوش میدی؟؟؟؟؟؟؟ گفت: این از عنایتهای خدا به منه ساراپل از ارواحی هست که وقتی بخواهد با خدا حرف بزنه یا با خدا کار داره نیازی به مجوز نداره خیلی کارش درسته ساراپل تو دنیای ارواح یه روح فوق العاده هست . و خیلی دوست داره من زودتر بهشون ملحق بشم .منم که آرزو دارم زودتر غزل خداحافظی رو بخونم لحظه شماری میکنم  اما چون من تو تعالی جزء گیر کردمه حتما" باید تو همین دنیا تعالی جزء مو تمام کنم تا بعداز مرگم تعالی کل رو شروع کنم . بخاطر همین فعلا" خبری از مرگم نیست ( این چیزا رو ساراپل بهم گفته)       اینم از        ساراپل    حالا فهمیدی سارا پل کیه !!!! ساراپل حلوای ما ایرانی ها رو خیلی دوست داره که خیرات میکنن  اگه دوست داشتی برا ساراپل یه حلوا خیرات کن ببین چی میشه !!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 دی1386ساعت 2:8  توسط نام در گمنامی است