تبليغاتX
سیروسلوک من
سخنان حکیم همراه سلوک فردی من

 

ماهی رو تا حالا دیدیه..... بر خلاف جریان آب حرکت میکنه...... تا به سر چشمه برسه ...

تخم کنه و بمیره .......... این یعنی چی ..... فکرت رو بکار بنداز ..... یخورده از این فکرت کار بکش.... تا کفران نعمت نشه...

هر چی فهمیدید به منم بگید........فقط همینو بگم که رسیدن به سر چشمه حیات خلاف گفته های خیلیها هست...

بر خلاف عملکرد خیلیها ست....... چون همه کس توانایی شنا کردن بر خلاف جریان رودخونه رو نداره......

چون فقط عده کمی از ماهیها به سر چشمه میرسن..... خیلی شون وسط راه یا صید میشن......یا تونایی پیمودن بقیه مسیر رو ندارن..

یا عمرشون کفاف نمیده تو راه میمیرن.......یا تو برکه های اطراف گیر میکنن.......(((((از دریا برگردی به رودخونه و بری دنبال اون جایی بگردی که ازش اومدی))))....یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(((( برگردی به قهقهراء)))... یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟الله تع19؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 2:40  توسط نام در گمنامی است  | 

 وقتی حضرت موسی اون آتش رو دید در اون درخت...... آتش به موسی گفت: انی انا الله......

یعنی موسی من خدای تو هستم........ حالا چرا آتش؟؟؟؟؟ آخه آتش منبع تولید گرماست.......

میگن محبت گرمه..... حرارت عشق..... سلام گرم منو برسون......زندگیت گرم باشه... کانون گرم خانواده..

میگن دمت گرم..... میگن مرده دیگه سرد شده پس گرما یعنی عین زندگی.... هر چیزی گرما نداشته باشه مرده یعنی از زندگی

تهی شده یعنی دیگه گرما نداره یعنی دیگه از منبع گرما جدا شده.......یعنی از حیات تهی شده.........

پس هر چیزی گرمه منبعش خداست.....مثل گرمای محبت....و غیره......................الله تع19

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 2:20  توسط نام در گمنامی است 

یادمه که چند وقت پیش خیلی غمگین بودم.... نمیدونم چه مرگم شده بود..... اما بطرز وحشتناکی غم داشتم...همه جا رو یه سکوت عجیبی گرفته بود... یهو چیزی وارد ذهنم شد .... فهمیدم که الان باید صحنه هایی از خلقت رو نشون بدن...ساعت 11 شب بود.... همه چیز مهیا شده بود که بمن نشون بدن خلقت این انسان عجیب رو که با خلقتش دعوایی در دنیا بپا شده بود...........اما یهو از اون حالت خارج شدم...... و بلند شدم دو رکعت نماز خوندم .... فهمیدم که همین دو رکعت نمازی که خوندم از تمام دیدن ها برتر و بهتره.... فهمیدم که مکاشفات هم بعضی وقتها مانع میشن ...پدرم در اومد تا خیلی از چیزها رو فهمیدم .................الله تع 19

+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 2:16  توسط نام در گمنامی است 

یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد.!


افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند..
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: تو جهنم را دیدی!

آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: نمی فهمم!

خداوند جواب داد: ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!
+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 15:40  توسط نام در گمنامی است 

میخوام یه وبلاگ بزنم و خاطراتی رو از کسانی که افسردگی های شدیدی داشتن و تونستم بهشون کمک کنم و درمان شدن رو بنویسم.... تا کمکی باشه برای کسانی که دسترسی ندارن به کسی یا جایی....... دعا کنید که خدا قوتش رو بده بمن که بنویسم چون افسردگی ریشه در روح داره.... پزشکان از درمانش عاجز هستن... چون نمیدونن کسی که افسردگی داره ریشه اش از کجاست...... اما علومی که خدا داده به یه سری از افراد ..... میشه خیلی ها رو درمان کرد....... دعا کنید تا توانش رو خدا عنایت کنه تا بنویسم کسانی رو که از راه دور و نزدیک درمان شدن.....اگر نظری دارین اینجا بزارین بهتره خوشحال میشم..        khoda19@gmail.com الله تع۱۹ 

+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 3:42  توسط نام در گمنامی است 

رَبِّ اِنّی اَعوُذُ بِکَ اَن اَسئَلَکَ ما لَيسَ لی بِه عِلمٌ وَ اِلّا تَغفِرلی وَ تَرحَمُنی اَکُن مِنَ الخاسِرينَ «47هود»
بارالها من پناه ميبرم بتو که ديگر چيزی که نميدانم از تو هيچگاه تقاضا نکنم و اکنون اگر گناه ما نبخشی و ترحّم نفرمائی من از زيانکارانم.الله تع۱۹
+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 3:21  توسط نام در گمنامی است  | 

دلت رو بنام کی زدی..... دلت رو بنام کی ثبت کردی..... من دلمو دادم تا صاحب دل شدم .....(((اول دادم بعد گرفتم))).....داد و ستد کالا به کالاست...... دل بدی دل میگیری.... عشق بدی عشق میگیری....... سر بدی سری تو سرا بهت میدن....شهرت بدی نامی تو نامها بهت میدن.... دست بدی دستتو با دست میگیرن.... بدا بحال کسی که ندونه دلشو داره بکی میده..... بدا بحال کسی که ندونه دستشو داره به دست کی میده......بدا بحال کسی که ندونه حالشو داره به کی میده........از همین الان برو دنبال ثبت دلت...مدارک ثبت دلت رو بردار و برو پیش صاحبدل ازش بخواین تا دلتونو ثبت کنه...... تا از دنیای اختیار رهایی پیدا کنی..... اگر دلت ثبت بشه دیگه هر چی دلت گفت انجام بده اونجا دلت میشه ناجی تو..........حیف که نمیتونم زیاد بگم ..... حیففففففففففففف........ الله تع19

+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 3:19  توسط نام در گمنامی است 

مگه نمیگی من عاشق خدا هستم؟؟؟؟؟ خوب یه عاشق چکار میکنه؟؟؟؟ خودشو در آغوش عشقش رها میکنه؟؟؟؟ مگه نه؟؟؟تو هم اگر عاشق خدا هستی خوتو رها کن در آغوشش..... رها کن خودتو از قید و بندها... تا گرم در آغوشش جا بگیری...ازش عشق گله و شکایت نباید کرد.... هر چی داد بهت شکرش و کن و حرفی نزن ..................مگه خدا چند تا مثل تو درست کرده..... مگه یکی بیشتر نیستی ...قبلا" که مثل تو در دنیا نیومده...بعد از تو هم کسی مثلتو نمیاد.....پس خلقت برای هر یک از ما یک خلقت استثنایی هستش.....و خلقت تو یک استثنا هست ..تو یک فوق ستاره هستی باید به این مطلب برسی....آغوش خدا هم برای تو یک آغوش استثنایی هست برای کسی دیگه نیست فقط مال خلقت توست... پس خودتو باید برسونی به این آغوش...... این یعنی رها شدن در آغوش خدا.....هیچ چیز نباید مانع از حرکتت به سوی خدا بشه ...
باید جاری باشی حتی مرگ هم نباید مانع از این حرکت عظیم بشه......
باید مرگت ((لیله الدفن)) نشه باید(( لیله القدر)) بشه برات..........
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم         موجیم که آسودگی ما عدم ماست    الله تع19
+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 2:55  توسط نام در گمنامی است 

شیطان به خدا گفت: همه شون رو فریب میدم بجز بندگان مخلصت ..... بجز کسانی که اخلاص در عملشون دارن ...اونهایی که 1% اخلاصم دارن زورم بهشون نمیرسه....شیطان فردی بود که در عبادت و خداشناسی کسی تا حالا نتونسته به گرد پاش برسه میدونید چرا؟؟؟؟؟؟ چون یه سجده اش 700 سال طول میکشید تا حالا کسی نتونسته همچین عبادتی کنه؟؟؟؟اما شیطان از حماقتش بود که از درگاه خدا رونده شد.....چوب احمق بودنش رو خورد...شیطان وقتی از درگاه خدا رونده شد... خدا محاسبه کرد و به اندازه عبادتش بهش عمر و علم داد...ببینید خدا چقدر کارش درسته؟؟؟؟؟ با اینکه مغبوض درگاه بود اما اجر عبادتهاشو بهش داد..... چون عبادتهاش خیلی زیاده و علومی که خدا بهش داده خیلی پیچیده است...... و هیچ بنده ایی تا حالا نتونسته به اندازه شیطون عبادت کنه.... برای همینه که خدا میفرماید: وقتی احساس کردی شیطان اومده مستقیم به من پناه بیارین تا ایمن بشید.....تنها چیزی که شیطان رو شکست میده فقط اخلاص در نیت و اخلاص در عمل شماست...... بدرقم حال شیطان گرفته میشه.......از اخلاص..... اخلاص به نظر من یعنی نوکر بی جیره و مواجب خدا شدنه..... هر کاری میکنی برای نتیجه نباشه فقط برای خدا باشه بدون هیچ انتظاری از خدا...خیلی سخته اما میشه جزء مخلصین درگاهش بشی ..... من خودم بعد از مدتها ناله از شیطان بدرگاه خدا ... تازه ها وقتی شیطان میاد متوجه ورودش میشم و سریع پناه میارم بخدا چون اگر مهلت بدی بش..... میشه شیطان اما اگر مهلت ندی بش دیگه شیطان نیست... یه موجود ضعیف و توخالیه ...... شیطان از کلمه (شیطان رانده شده) خیلی بدش میاد ...میدونین چرا؟؟؟ چون یادش به موقعی میفته که از درگاه پرفیض خدا پرتابش کردن بیرون......وقتی احساس کردید شیطان داره میاد....رو به خدا کنیدو بگید(((( خدایا پناه اوردم بهت از شر شیطان رانده شده)))))  ببینید چطور یه دفعه سبک  میشید......من از شیطان خوشم میاد چون اگه نبود ما از خیلی چیزها محروم میشدیم.....الله تع19
+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 2:1  توسط نام در گمنامی است  | 

مطلب بعدی من راجع به شیطان شناسی هست هر کی دوست داره میتونه نظر بده ممنون میشم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟///الله تع۱۹
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 2:21  توسط نام در گمنامی است  | 

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 2:9  توسط نام در گمنامی است 

قدیمها دلم خیلی میشکست ...
اما بعد فهمیدم که نباید دل بشکنه ... دیگه نشکست ...
و خدا کنه تداوم داشه باشه این نشکستن دل ما ...

داشتم نماز میخوندم با دلی بسیار شکسته ...
گریه میکردم و ضجه میزدم ... خیلی شکوه داشتم میکردم به خدا ...
نماز تمام شد ... رفتم سجده ... تو سجده هم ادامه دادم این گله وشکایت رو ...
ندایی بمن گفت:
چی میخوای٬ بگو  ...
من که از شنیدن این ندا ... گیج شده بودم ...
ترسیدم چیزی بخوام و گریه کردم ...
این از اولین نداهای آسمانی بود که میفهمیدم ...

بعد ها فهمیدم که ندای کی بود ... و چه چیزی اون شب به من داد.

اما از موقعی که تسلیم محض شدم
نه دلم شکست نه چیزی خواستم.

الله تع19.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 3:5  توسط نام در گمنامی است 

وقتی بتونی دنیای منطق رو شکست بدی
تازه از دام عقل رهایی پیدا میکنی.

شکست منطق خیلی سخت و دشواره ...
اما راهکاری هست برای شکت منطق و اون اینه ...

نظم در بی نظمیه.
نام در گمنامیه.

باید از این دو راهکار استفاده کنید تا بتونید راه شکست منطق رو پیدا کنی.
اگر بتونی این منطق رو شکست بدی خیلی چیزا برات هویدا میشه.
الله تع 19.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 2:41  توسط نام در گمنامی است 

 جوانمردی از صفاتی هست که خدا خیلی دوست داره. 
 

یعنی تو زندگیت مرد باش ...
مردانگی به نظر من آخر صفات مورد نظر خداست ...
شاید از شیرین ترین صفاتی هست که خدا میده ...

از خدا بخوایم بما هم بده ... مرد و زن نداره ... بچه و بزرگ نداره  ...
از خدا بخواین بهتون بده که زیبنده است برای سلوک تو.
الله تع۱۹

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 2:49  توسط نام در گمنامی است 

میگفت: هر روز دو رکعت نماز هدیه میخونم برا این امامزاده٬ بنظرت قبول میکنن از من؟؟؟...
گفتم : حتما" قبول میشه بیشتر از اون چیزی که فکر کنی...

 
داشت صحبت میکرد ... تو حرم امامزاده صالح بودیم ...
داشتیم میرفتیم بیرون ... شلوغ بود٬ یادم نیست تاریخش ...
فکر کنم ماه رمضان پارسال بود ... شب های قدر ...
همین طور که داشت صحبت میکرد ... یه پرده سبز رنگ رو 10 متر انداختن جلوی ما.

به من گفتن ... بهش بگو این پرده سبز رو کسی بجز شما دو نفر نمیبینه ...
این هدیه برای تو بذار تو جا نمازت ...
وقتی رسیدم به اون پارچه سبز که جای گذر مردم بود ... کسی نمدیدش.
به دوستم گفتم ... این یه عنایت برای قبولی نمازات ... اونم گریه کرد.

فهمید که این عنایت برا همه کس نیست ...
چون دوستم یه کمی دلش پاکه و کاری که میکنه برا کسی انتظار جبران نداره.
از ته دل انجام میده ... و از ته دل هم عنایت جالبی هم گرفت.

الله تع19.

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 1:18  توسط نام در گمنامی است 

عنایاتی که در سیر و سلوک میدادن اکثرشون به صورت سر نخ بود.
بقیه اش به تلاش سالک بستگی داره ... اکثر علوم رو به این صورت میدادن ...
اگر تلاش باشه تا آخر میتونی بری ... و راه رو برات باز میکنن ...

عنایت به سالک از فضل و رحمت خداست ... و بسته به تلاش سالک میده ...
اما بعضی وقتها عنایاتی به سالک میشه که از تعجب شاخ در میاره ...
و نمیتونه بفهمه که برای چی خدا این رو داده بهش ...
اینها از فضل بی پایان و بی نهایت خداست که همه رو به تعجب وا میداره.

یادم هست که یه بار عنایتی بهم شد که کم مونده بود شاخ در بیارم ...
گیج شده بودم ... این عنایت اونقدر عظیم بود ... که من تا چند روز منگ بودم.
بعد از چند روز تونستم ازش استفاده کنم.

اما اکثر عنایات به اکتساب وتلاش سالک بستگی داره.
درگاه خدا هم برا همه بازه.
درگاه خدا هم برا همه بازه.
درگاه خدا هم برا همه بازه.
مخصوصا" برا کسانی که یه کم دل ها شون پاکتر از بقیه باشه.

الله تع19

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 0:54  توسط نام در گمنامی است  | 

گوسفندی رو آماده قربانی کرده بودند ...
سئوال کردم این نذر مال کیه؟؟؟
گفتن : نذر کردیم .... برای .....
داشتن میگفتن که نذرشون مال کیه؟؟؟
آماده شدن ... من رو برده بودن برای خوندن دعای نذر ...
سرش رو شروع کردن بریدن ...
دیدم روح این گوسفند ((که خوشحال بود از اینکه قربانی شده)) بطرف آسمون بالا رفت.

شخصی رو دیدم که اومده بود ... روح این گوسفند رو با خودش ببره ...
روح این گوسفند اونقدر خوشحال بود
از اینکه قربانی شده٬ که نهایت نداشت خوشحالی این گوسفند.

 فهمیدم نهایت آرزوی یه حلال گوشت اینه که روزی قربانی بشه
و خونش برای خدا و دوستاش ریخته بشه.

حکمتهای زیادی داره قربانی کردن ... چیزهای زیادی از قربانی میدونم
ولی فقط همینو بگم که برا هر چیزی که فکر کنید خوبه ...
مخصوصا" برای اموات ... و مشکلات ...ا ثر بسیار عجیبی داره.
الله تع19

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 19:45  توسط نام در گمنامی است  | 

اگر جسمت رو یه باند فرودگاه کنی ... چی میشینه رو این باند؟؟؟

 ارواح از خوب و بد ... شیاطین ... و ... 
خدا ...
حالا دوست داری  چی بشینه تو باند جسمت؟؟؟

جسمتو برای هر چه که آمادش کرده باشی ...
الان تو جسم های شما فرود اومده و شما داری باهاش زندگی میکنی.

مثلا" افرادی هستند که میگن ما 500 سال پیش بودیم .. و این چیزا.
نه عزیزم اینطور نیست ...
اون لحظه که داری خاطرات 100 سال پیش رو میگی ...
اون موقع تو باند وجودت نشسته و داره حرف میزنه جای تو.

اجازه ندید ...
جسم و روح تون رو در اختیار ارواح سرگردان قرار ندید ...
شما رو از مسیر زندگی خارج میکنن ...
وقتتون را تلف نکنید ...
گفتم قبلا:

((حال خودتونو از دست ندید)) ....
تلاش شیطان فقط همینه که وقت شما رو تلف کنه.
تلاش شیطان فقط همینه که وقت شما رو تلف کنه.
تلاش شیطان فقط همینه که وقت شما رو تلف کنه.

اینو برای تو نوشتم ...
((((( خود دانی جانم؟؟؟؟ دیدی که من زیاد جواب ندادم بهت.
دلیلش این بود که کسانی جای تو حرف میزدن. وبلاگت هم جالب شده مبارکه...))))).
الله تع 19

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 2:13  توسط نام در گمنامی است 

تا خدا نخواسته باشه لایق توبه نمیشی
توبه روح رو شفاف میکنه
اما باید لیاقت توبه رو خدا بهت بده

ازش بخواین تا شما رو جزء لیست توابین قرار بده ...
جزء توبه کنندگان عالم بشین ...
مثل حضرت داوود اونقدر زیاد توبه کرد تا خدا پیامبرش کرد ...

اما یه لیست هایی خدا داره که ثبت میشن
کسانی که لایق باشن یا خود خدا لایقشون کنه ...
این لیست ها خیلی زیادن٬ شاید بینهایت باشن که هستن ...
این لیست ها رو خدا به دوستاش نشون میده تا ازش بخوان اونا رو ثبت نام کنه.

توبه یکی از اون لیست هاست٬ که درش برا عام و خاص بازه.
توبه یکی از اون لیست هاست٬ که درش برا عام و خاص بازه.
توبه یکی از اون لیست هاست٬ که درش برا عام و خاص بازه.

دست بکار شیم٬ ازش بخوایم ... تا ما رو هم جزء توبه کننده ها قرار بده ...

بلند شو
دو رکعت نماز توبه بخون تا استارت بخوره این ثبت نام.
خوشا بحال کسی که تو این لیست قرار بگیره ...

داشتم نماز توبه میخوندم که این چیزا رو راجع به توبه فهمیدم.
الله تع19

+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 2:39  توسط نام در گمنامی است  | 

دیدن لحظهء مرگم چند سال پیش فقط از ذهنم گذشت ...
دوست داشتم ببینم تو چه حالتی میمیرم ... فقط همین.
دیگه راجع به این مسئله فکر نکردم یا از خدا نخواستم نشونم بده.

تا اینکه چند ماه بعد تو مراسم سالگرد شخصی که داشتن زیارت عاشورا میخوندن ...
یهو لحظهء مرگم رو نشونم دادن ...
برام جالب بود چه مرگی ... چون برام مرگم آشکار شده بود
فهمیدم با دعا کردن و درخواست از خدا میشه نوع مرگ رو عوض کنه خدا.
اما این مرگ رو چون خدا برام در نظر داشت دعا و درخواست نکردم که عوضش کنه.
اما جالبه که برا خودم گریه کردم ... نه برا مرگم ...
بلکه از اینکه باز خدا لطفشو برام آشکار کرد ...
و فهمیدم بعضی از چیزها یی که از ذهن آدم میگذره ... خدا اونو میده.
این تجربه برام خیلی جالب بود.
الله تع 19

+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 1:55  توسط نام در گمنامی است 

یکی از خوانندگان این وبلاگ بد رقم پیله کرده
که تو چرا گفتی اجنه پیامبر دارن؟؟؟
و آیه از قرآن آورده که پیامبر ما آخرین پیامبر است ...
و در هیچ جای از  قرآن نداریم که اجنه پیامبردارن ....

اما جواب من به این دوست عزیز ...
اگر شما اون مطلبی رو که من راجع به اون پیامبر جن نوشتم رو
درست مطالعه کرده باشی میفهمی که
من اصلا" چیزی راجع به پیامبر خودمون ننوشتم و از اینکه

پیامبر ما آخرین پیامبرخدا هست هیچ شکی نیست ...

اما آیه ای رو که من بهش برخورد کرده بودم تو قرآن رو یادم رفته بود که کجاست ...
از خدا خواستم ... هنوز 10 ورق نزده بودم که رسیدم به اون آیه شریفه ...

در سورهء انعام آیه 130
خداوند سئوال میکند که

ای گروه جن وانس
آیا برای هدایت شما از جنس خود شما رسولانی نیامد؟؟؟

عربی هم اینه ...

الم یاتکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی ... و الی آخر.

حالا تو گمراهی یا من؟؟؟؟؟.
الله تع19

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 7:13  توسط نام در گمنامی است 

دوستان زیادی داشتم ...
یادمه یکیشون بهم گفت:
میشه یه روزی من فرماندار شهرمون بشم ...
بعد از حدود 10 سال حکم فرمانداریش اومد ... اما قبول نکرد.
میگفت: من در حد استاندارم، قانع نشد، بگذریم ...

یکی دیگه از دوستام گفت: میشه من یه روزی امام جمعه شهرمون بشم،
بعد از 15 سال امام جمعه شهرمون شد٬ که اونم به بالاتر از این حرفا فکر میکرد ...

یکی دیگه از دوستانم میگفت:
میشه ما هم ثروتمند بشیم و تو جمع های ثروتمندان نشست و برخاست کنیم ...
اونم ثروتمند شد ...
اما اونم به این قانع نشد ...

خیلی ها جلو خودم چیزاهایی از خدا میخواستن ...
خداوند مهربون بهشون میداد ... چون

بعضی ها رو خدا تو همین دنیا
جواب ثواب ها و خوبی هاشونو میده ...
تا بعد از مرگشون دیگه دینی نداشته باشن که این خیلی بده.

اما من هر چیز دنیوی میخواستم نمیداد که هیچ
یه چیزی هم ازم میگرفت .....
اما معنوی هر چی خواستم میداد.

فهمیدم که
دعای یه عده رو چرا مستجاب میکنه
و دعای امثال منو چرا رد میکنه
یا خنگمون میکنه که دعای دنیوی نکنیم.

الله تع19

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 1:23  توسط نام در گمنامی است  | 

تو دو سالگی بودم که از یه ارتفاع حدود 20 متری افتادم ...
(بنا به نقل قول از والد گرامی و شاهدانی که تائید کرده بودند)
سراسیمه اومدن که جسد پرپر شده
پسری که بعد از 5 دختر خدا بهشون داده بودن رو بر دارن ...
مادرم خودشو بشدت میزد ...
اما وقتی اومدن پائین دیدن من مشغول خاک بازی هستم.

مادرم میگه ...
قبل از سقوط تو یه کمپرسی خاک اونجا تخلیه کرده بودن ...
من روی اون تل خاک فرود اومده بودم ...
اما از اونجایی که افتاده بودم تا اون تل خاک فاصله داشت ...
میگفت همه میگن یه دست غیبی تو رو نجات داده بود.

حوادث بسیار عجیبی برام اتفاق افتاد ...
با زحمت ورنج بزرگ شدم ...
همیشه یه حیای خاصی نسبت به دیگران داشتم
((( جالب اینجاست که تا سن ۵ سالگی من لخت زندگی میکردم ...
شبها لباس میکردن تنم٬ صبح که میشد لخت مادر زاد بودم ...
عکسهای تا سن ۵ سالگی من٬ همه لخت مادر زاد بودن ...
همه میدونستن که پیرهن تو تن من نمیمونه ...
تا اینکه پدر دید من نمیتونم با این وضع بیرون برم ...
شروع کرد به نذر و دخیل بستن ...
در خواب بهش گفتن:
"یه گوساله نذر کن" ...
بعد از نذر گوساله پیرهن تنم کردن ... پیرهن تنم موند ... بعد هم که شلوار.
بعضی وقتا اون عکسها رو میبینم ... خندم میگیره به خودم. )))

مسائل جالبی تو زندگی برام اتفاق افتاده ... شرح بیشترش بمونه ...
اما میخوام اینو بگم که اگر دقت کنی شاید تفاوت خودتو با دیگران بتونی پیدا کنی.
خدا نشونی زیاد گذاشته برای کسانی که متفاوت هستن.

تو هم برگرد و زندگی گذشته خودتو یه ورقی بزن
شاید تو هم متفاوت باشی ...
اگر هستی حتما" سختی باهاش عجین بوده ...
چون فقط سختیه که تو همه وجه اشتراک داره.

الله تع19

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 15:33  توسط نام در گمنامی است 

نفس کلیه الهیه ... دارای پنج قوه است ...

1- بقاء در فنا 2 - نعمت در حال زحمت 3- عزت درذلت
4- صبر در حال بلا 5- دارائی در عین ناداری.
و دو خاصیت دارد:
رضا و تسلیم.

الله تع19

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 21:46  توسط نام در گمنامی است 

 کسی اومد به من گفت:

من پاسدار دین هستم ؟؟؟ تو چرا چیزاهایی میگی که تو دین ما نیست

لبخندی زدم بهش ...
گفتم: چند سالته؟؟؟؟؟ گفت 47 سال ...
گفتم دین اسلام چند سالشه ؟؟؟ ... گفت: 1400 سالشه ...
بهش گفتم: تو 1350 سال از دین کمتر سن داری٬ درسته؟؟؟
گفت:بله ... گفتم:

آخه یه آدم که سنش کمه٬
چطور میتونه از یه بزرگ که تفاوت سنی زیادی داره
مواظبت و پاسداری کنه؟؟؟ بنظر تو میشه؟؟؟

جواب داد: نه >>>> گفتم :

پس دین که از تو و امثال تو 1300 سال بزرگتره٬
داره از شما نگهداری و مواظبت میکنه ...


چیزی برا گفتن نداشت ... گفتم:

صاحب دین خداست ...
کسی نمیتونه از اموال خدا مواظبت کنه ...
خودش نگهداری میکنه و هیچ نیازی به من و تو و دیگران نیست.

شما که داری راجع به دین بحث میکنی و سنگ دین به سینه میزنی ...
حتما" کسب درآمدی از دین داری ...
وگرنه اگر به معرفت دین برسی و به شناختش برسی هیچ وقت راضی نمیشی
دل کسی رو بشکنی ... چون

تمام ادیان رو خدا فرستاده که ما راهش رو پیدا کنیم
نه بخواهیم سلایق نفسانی خودمون رو
تحت لوای دین به دیگران القا کنیم.

هر کس بحث میکنه٬
میخواد بگه من درست میگم ... حرفی از خدا و اطاعت محض از خدا نیست ...
برا همینه که خدا همیشه گمنامه ...
چون بحث ها آخرش به نفسانیت شخص میرسه ...
میخواد بگه منم چیزی حالیمه ...

اگه چیزی حالیته نفسانیش نکن ...
چون اخلاص رو از دست میدی.

الله تع19

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 16:22  توسط نام در گمنامی است 

این خاطره رو به درخواست یکی از دوستان مینویسم.
یکی از آشناهامون که خود کشی کرده بود رو بعضی وقتها میرفتم سر قبرش.
از خودکشی ازش میپرسیدم ...
همیشه غمگین و با سوز خاصی جواب میداد ...
میگفت:

کسی که خودکشی کنه جزء ناشکران عالم ثبت میشه ...


اگر کسی خودشو بکشه ... مثلا" در سن 20 سالگی خودشو بکشه ...
اگر خدا برای اون شخص 50 سال عمر تعیین کرده باشه
30 سال بلا تکلیف میمونه تا مدت عمری که خدا تعیین کرده براش سپری بشه ...

بلاتکفیلی در دنیایی که کشف حجاب شده 
یعنی با واقعیت محض سر و کار داره از هر عذابی بالاتره.

این آشنای من که برای مسائلی مثل تعصب و غیرت خودکشی کرده بود
(خدا براش راهی بازکرده بود) نیاز به دعا و کمک داشت ...
شاید باور نکنید اما من چند سالی مدام براش دعا میکردم ...
با اینکه چیزی به گردن من نداشت ...
یه روز بعد از چند وقت که رفتم سر قبرش ...
نوید داد به اینکه به آزادیش چیزی نمونده ...
و من باز از رحمت بی شائبه خدا به تعجب افتادم.
الله تع19

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 15:57  توسط نام در گمنامی است 

با عرض سلام و ارادت خدمت دوستان گرامی ...
دوستانی که تمایل دارن عضو وب سایت خدا 19 بشن ... زودتر اقدام کنن.
چون دارم یه سری از خاطراتم رو مینویسم که ... دوست دارم فقط اعضاء ازش استفاده کنن.
چون من این وبلاگ رو برای عدهء محدودی مینویسم.
دوست ندارم غریبه ها بیان بخونن که سر دل کنند.
واقعا" جای قدر دانی داره از دوستانی که همه چیز این سایت رو رایگان انجام دادن.
کلی وقت گذاشتن ... خرج کردن ... طراحی کردن ... مخصوصا" پیک موتوری که سنگ تمام گذاشت.
اون دنیا سوال میکنن ازمون عمرت رو در چه راهی صرف کردی؟؟؟...

خاطرات من از سلوکم
فقط معرفی کردن مهربانی خدا است وبس.

منتظره عضویت شما هستیم ... الله تع19

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 0:24  توسط نام در گمنامی است 

 میگن
حسود هرگز نیاسود ...
مگه نه؟؟؟

حسادت صفت بدیه و کسی که این صفت رو داره٬ همیشه از حسادتش داره رنج میبره ...
یعنی داره عذاب میکشه ...

مگه نمیگن اون دنیا عذاب هست ...
پس چرا اینجا هم داره عذاب میکشه؟؟؟

اینها همه آیات خدا هستند ... این یک نمونه از صفت بد بود که من گفتم ... زیاد هستن ...
اما نتیجه ...
نتیجه ایی که من رسیدم اینه که ...

هر صفتی خوب باشه٬ آدم همین جا ازش بهرمند میشه
البته پیش زمینه اش از همین دنیا شروع میشه.
صفت بد هم همین طوره٬
عذابش از همین دنیا شروع میشه تا اون دنیا هم ادامه داره.

 
(((( پس مبداء از این جهان شروع میشه٬ برا من و تو و همه  )))))
(((( پس مبداء از این جهان شروع میشه٬ برا من و تو و همه  )))))
(((( پس مبداء از این جهان شروع میشه٬ برا من و تو و همه  )))))

شاید این حرف سنگینی باشه اما مبداء از همین جاست ...
ببین چی شروع کردی ...

تا وقتی باقی داری باید اصلاح کنی واز خوب شروع کنی؟؟؟

الله تع19

+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 19:25  توسط نام در گمنامی است 

فقط خدا میتونه به عمر ما پایان بده ...
فقط خدا میتونه به عمر ما پایان بده ...
فقط خدا میتونه به عمر ما پایان بده ...

اینو که قبول دارین ...؟؟؟
اما تو هم میتونی آدمی رو بکشی و به عمرش پایان بدی ...
این جلوه ایی از قدرت خدا ست که به انسان داده ...

بقیه رو خودت بگرد پیدا کن ... بعد بشین فکر کن ...

اگر تونستی بفهمی
چرا خدا بعضی از جلوه های قدرتشو بما داده ...
خیلی تو خدا شناسی پیشرفت میکنی ...

الله تع19

+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 18:43  توسط نام در گمنامی است  | 

داشتم قرآن میخوندم ... رسیدم به آیه ایی که میفرمود:

... از جنس خودتان پیامبر فرستادیم ...
... یعنی انسان پیامبرش انسان بوده ...
... جن پیامبرش جن بوده ...

فکر کردم که چه خوب بود ما هم یکی از پیامبران جن رو هم ببینیم ...
مدتی گذشت ...
رفته بودم خونه دوستم راجع به اجنه صحبت میکرد ...
از من سوال کرد :
اجنه پیامبر هم دارن؟؟؟
گفتم: آره٬ در قرآن به این موضوع اشاره شده ....
گفت: میشه دید پیامبرشونو؟؟؟
گفتم: آره٬ چرا نشه ...
رفت بیرون چای بیاره ...
یه دفعه پشت شیشه اتاقش که رو به حیاط بود و همش شیشه بود ...
مردی بسیار با هیبت٬ که از عرض هیکل پتو پهنی داشت ... ایستاده بود ...
عصایی هم تو دستش بود ...
لباس هاش بسیار زیبا و رنگارنگ بودند ...
از نوارهایی مثل (باند زخم ) لباسش درست شده بود
اما هر کدوم از این نوارها به رنگ بسیار زیبایی بودن ...
تو باد اونقدر جذاب بود که من لذت بردم از سلیقه این پیامبر ...
داشت ذکر میگفت ... اما با من هم حرف میزد  ....

خیلی ازش خوشم اومد ... بعد از اون بعضی وقتها میدیدمش ...
همش در حال ذکر بود ...
من فکر میکرد م زنده است ... اما گفت:
من خیلی وقته که  عمرم تمام شده٬ تو داری روح منو میبینی ...
خیلی به درگاه خدا دعا میکنه ... برا منم دعا میکنه.
البته با اشاره میگفت ...
در کل پیامبرا همه شون مهربونن.
الله تع19

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 14:5  توسط نام در گمنامی است